X
تبلیغات
☆*¨★`*☆ زیباترین اشعار ☆*¨★`*☆ - کوتاه اما پر معنی((Short but meaningful ))

☆*¨★`*☆ زیباترین اشعار ☆*¨★`*☆

آنكه دايم هوس سوختن ما مي‌كرد كاش مي‌آمد و از دور تماشا مي‌كرد

نام تــــو را که می آورم

دوباره ابر دلـَم میبارَد . . .

نـــــــــــه

این بار دلتنگت نیست !

دل کوچَـکم با تــو غَریبگی میکُـند .
.


***
از سکوتــــــم نخواندی واژه ی دوست داشتنم را



و در دیدگانم ندیدی چشمه های فریادم



انگشتان لرزانم را ببین



فرسوده شده اند



بسکه نام تو را تحریر کرده ان

***
سایه ی خیال تو زندگی ام را گرفته



خانه تکانی ام باید



تا پاک کنم سایه خیال تو را از زندگی ام


***

درد داره...

کسی میشه همه زندگیت

ولی هیچ جای زندگیت حضور نداره...

***
زندگی تمامش خطای دید است

مـن تـورا می بینمو

  تـومـن را نمی بینی.

***

چقدر زیبا

من عاشق تمام دلخوشی های كوچیك زند گی هستم!!

عاشق همون نوشته هایی که از الان داری دریغ می کنی.

***

دلگیر میشوم وقتی فکر میکنم که عاشقانه هایی که برایت مینویسم


مثلِ چای هایی هستند که خورده نمیشوند!


یخ میکنند و باید دور ریخت!

***

هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست ،

که من کال ماندم و به تو نمی رسم !

***

مـــــــــــــرد است دیگر...

گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..


مـــــــــــــرد است دیگر..

غرورش آسمان و دلش دریاست...

تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..

تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..

...

کوچه را دیدی به وقت شب

چه تنها می شود . . .

بی تو !

از آن کوچه هم تنهاترم . . .


نظر یکی ا ز بازدید کنندگان  برای این پست:

دلگیر نباش !

تقصیر از خودت بود !


دسته کلید علاقه که گم شد ، باید عوض میکردی قفل تمام آرزوها را !





برچسب‌ها: زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار
نوشته شده در 92/02/30ساعت توسط fereshteh mostafa| |

دیگری جز تو مرا این همه آزار نكرد



جز تو كس در نظر خلق مرا خوار نكرد



آنچه كردی تو به من هیچ ستمكار نكرد



هیچ سنگین دل بیدادگر این كار نكرد



ا ین ستمها د گر ی با من بیمار نكرد



هیچ كس این همه آ زار من زار نكرد


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه و با معنی
نوشته شده در 92/02/23ساعت توسط fereshteh mostafa| |


اگر دروغ رنگ داشت؛


هر روز شاید ؛

ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست

و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود



اگر شکستن قلب و غرور صداداشت؛ 


عاشقان سکوت شب را ویران میکردند

اگر براستی خواستن توانستن بود ؛

محال نبود وصال!

و عاشقان که همیشه خواهانند؛

همیشه میتوانستند تنها نباشند



اگر گناه وزن داشت ؛ 


هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ...

و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم




اگر غرورنبود ؛


چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛

و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاه مان جستجو نمیکردیم

اگر دیوارنبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛



هیچ رنجی بدون گنج نبود ... 

ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند ؛

دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛

تا دیگران از سر جوانمردی ؛

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند



اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ....

اگر همه ثروت داشتند



اگر مرگ نبود ؛


همه کافر بودند ؛

و زندگی بی ارزشترین کالا بود



ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود ؛ 

به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ....

اگر عشق نبود



اگر کینه نبود؛

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند


اگر خداوند ؛ 

یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد

من بی گمان


دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز


هرگز ندیدن مرا


انگاه نمیدانم


براستی خداوند كدامیك را می پذیرفت


                                                   دكتر علی شریعتی- شمع


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, دكتر علی شریعتی, شمع
نوشته شده در 92/02/23ساعت توسط fereshteh mostafa| |

آنجا كه كشتن عاطفه فرهنگ ميشود


دلها براي مردن گل سنگ ميشود


من بيصدا به ياد خودم ساز ميزنم


آري دلم براي خودم تنگ ميشود



لیـــاقــت مــی خواهــد بـــودن در شعــر هـــای دختــری

که بـــــا تمام عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد

تعجـــب نکــــن !! در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست

اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم

خــریت خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …!



برچسب‌ها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه
نوشته شده در 92/02/16ساعت توسط fereshteh mostafa| |

با بغض میگوید :

زن که باشی ،

گاهی بی دلیل اشک میریزی و با تمامی تلاشت..

 ریز ریز خرد میش
وی..!! 

آرام اشکش را پاک میکنم ..

با صدای خسته میگویم :

مرد که باشی بیشتر و بیشتر تلاش میکنی..

بی صدا خرد میشوی...

 حق اشک ریختن
هم نداری....!

من از حوا بودن گذشته ام

من كوه شده ام

و دیگر

به هیچ كس نمیرسم

تو آدم باش


در من

 کوچه هاییست که با تو…

سفر هاییست که با تو…

روزهایست که باتو…

شبهاییست که با تو…

نگشته ام

 نرفته 
ام




برچسب‌ها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه
نوشته شده در 92/02/14ساعت توسط fereshteh mostafa| |

دنبال من میگردی و حاصل ندارد

این موج عاشق کاربا ساحل ندارد

 

باید  ببندم  کوله  بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

 

من خام بودم،داغ دوری! پخته ام کرد

عمری که پایت سوختم قابل ندارد

 

من عاشقی کردم تواما سرد، گفتی :

از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

 

باشد ولم کن باخودم تنها بمانم

 دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

 

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

موجی که عاشق میشود ساحل ندارد

 

 

 مهدی فرجی


برچسب‌ها: دنبال من میگردی و حاصل ندارد, مهدی فرجی, زیباترین اشعار
نوشته شده در 92/02/07ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 خدایا تو لرزیده ای هیچگاه ؟
             
به محراب کمرنگ چشمان او
             
شنیدی تو بانگ دل خویش را ؟
            
ز تاریکی سینۀ تنگ او

           

   خدایا تو گردیده ای هیچگاه ؟
            
  بدنبال تابوتهای سیاه
           
   زچشمان خاموش پاشیده ای؟
             
بچشم کسی خون بجای نگاه؟

             

 دریغا ... تو احساس اگر داشتی
           
   دلت را چو من مفت می باختی
            
  برای خود، ای ایزد بی خدا
            
خدای دگر نیز می ساختی !

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, کفر, مرحوم نصرت رحمانی
نوشته شده در 92/02/07ساعت توسط fereshteh mostafa| |

تو را با غیر می بینم ، صدایم در نمی آید


دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی آید

 

اشتباه از آنجا شروع شد که تو را بیشتر از آنچه بودی پنداشتم...

ای رفته ز بر، رفته ز دل، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم...

در زندگی هر آدمی

 از یک روز، از یک جا، از یک نفر به بعد

 دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست

 نه روزها، نه رنگها، نه خیابانها، نه همان آدمها

به دنبال کدام پایان ، خلاف جاده ایستادی ؟

چرا تا عادتت کردم ، به فکر رفتن افتادی ؟

چرا باید به تنهایی ، دوباره بی تو برگردم ؟

کجای جاده بد بودم ، کجای قصه بد کردم ؟

آدم خوب قصه های من.......

دلتنگت شده ام !

حجمش را میخواهی ؟؟؟

خدا را تصور کن..............!!!!!!!!

فکرِ آمدنِ تو

فکرِ بیهوده‌ای نیست

حتی اگر بازگشتی نباشد

در سرگردانیِ بی‌ انتهای من

اگر امیدی نباشد

تمام این عشق رو به بطالت می‌‌رود

همیشه گفته ام

اسارت در خاطراتِ کهنه ،

 شیرین تر از تخریبِ احساس برای رهایی ‌ست.. .

گـــناهش پــــایِ تـــو...
.
بـــه هــــیچ عشقـــی
.
دیگــــر ایــــمان ندارم
.
کــــافـر شده ام...

اینکه چقدر از آن روزها گذشته،

یا اینکه چقدر هردویمان عوض شده ایم،

یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم...

اصلا مهم نیست!

باز باران که ببارد ...

هر وقت که می خواهد باشد

دلم هوایت را می کند.....

چرا حس میکنم هستی کنارم ؟

چرا این رفتنو باور ندارم ؟

چرا گم میکنم روز و شبامو ؟

چرا حس میکنم داری هوامو ؟ 

بعد از گذشت سالها در کوچه ای خلوت
                             
شاید گذر کردیم از هم نرم وبی صحبت

شاید به چشمت آشنا باشد نگاه من

و مکث کوتاهی کنی آن سوی راه من  

چه رسم عجیبی است...

مگر نه..!

تو بی خبر از من و

تمام من درگیر  تو...!

بهترین کسم گفت:تودنیا یه آرزو دارم برایم دعا کن.

چه شبها که اشک ریختمو برای آرزویش دعاکردم

غافل از اینکه بدانم آرزویش جدایی ازمن بود

 

این ها که شعر نیست

درد و دل است

درد دل من با قاب عکس تو بر دیوار

دیواری که قاب عکسش را برداری میریزد


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه, اشعار کوتاه و عاشقانه, نوشته های کوتاه و عاشقانه
نوشته شده در 92/02/07ساعت توسط fereshteh mostafa| |

"هربار"

من تو را برای شعر برنمی گزینم،

شعر مرا برای تو برگزیده است.

در هشیاری به سراغت نمی آیم؛

هر بار از سوزش انگشتانم درمی یابم

که باز نام تو را می نوشته ام.


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار
نوشته شده در 92/02/03ساعت توسط fereshteh mostafa| |

خریدار ندارد ...

دلی کــــــــــــــه برایت " لکـــــــــــــــ " زدہ است !.!.!

 دور نرو

بیا کنار دلم

من غیر از این‏ها که می‏نویسم

نوازش هم بلدم.

تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم نبودی

که برایت بلیط سینما گرفتم


دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش


مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

من با تو زندگی می کنم

 من همان فرهادم

تو همان شیرینی...

چتر دلتنگی من باز شده

نفسم بارش تصویر ترا خواهانند

تَرَک قلب من امروزی نیست

چند صباحی است که در یاد تو بی تاب شده...

بی قرار از همه ثانیه ها

گم شدم در غم تصویر تو باز

کاش این روز قدمش پایان داشت

تو حرفت را بزن

چه کار داری که باران نمی بارد

اینجا سالهاست که دیگر به قصه های هم گوش نمی دهند

دست خودشان نیست

به شرط چاقو به دنیا آمده اند

و تا پیراهنت را سیاه نبینند…

باور نمی کنند چیزی از دست داده باشی....

 چند وقتیست

 هر چه می گردم

 هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...

 نگاهم اما ...

 گاهی حرف می زند

 .........گاهی فریاد می کشد

 و من همیشه به دنبال کسی می گردم

 که بفهمد یک نگاه خسته

 چه می خواهد بگوید



برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار
نوشته شده در 92/02/02ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

رد پای کسی که آرامشم را گرفته بود دنبال کردم،

 

به خودم رسیدم.

 


در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گزرد

عشق ها می میرند

رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ


دست نا خورده به جا می ماند 


نمیدانم !

دل من نازک است

یا چشمان تو تـــــــــــیز!

هر گاه نگاه به تو می دوزم

بند دلم

پاره می شود


 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه
نوشته شده در 92/01/27ساعت توسط fereshteh mostafa| |

این آدمــــ ها نمیدانند


نوشتن برای کســــیکه

 

خواننده ی این نوشته ها نیست
 

چقدر طاقت فرســــــا ست...!!


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار
نوشته شده در 92/01/24ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 
یه وقتایی دیگه حسش نیست غصه بخوری . . .

رسما" غصه تو رو میخوره......

آدمیان به لبخندی که بر لبها مینشانند،
 
به احساس خوبی که بر جا مینهند،
 
و به دردی که میکاهند ، ماندگارند
و چه احساسِ قشنگی است که در خلوتِ خود؛
 
یادِ یک خوب، تو را غرق تمنا سازد ...! 
 
گر حکم شود که مست گیرند

در شهر هر انچه هست گیرند

چقـدر محکـم احساس ِ دوست داشتن را مشت کرده ای

خود ِ تو هم باور نداری


که این مشت خالی ست . .


باز کن م
شتت را

قول
می دهم با هم تعجب کنیم !!!



کاش دل مثل کبوتری بود

که هر صبح

رهایش می کردم به آسمان

و هر غروب

دوباره به سینه می نشست .

گریه نکن ...

بزرگتر که می شوی یاد می گیری چطور خودت،

خودت را دلداری بدهی ...

من به احساس خودم مدیونم

تو به تنهایی من


که چنین سخت و مغرور به خودت می نازی


بیهوده در انتظار ماندیم همه

در تاب و تب و عذاب ماندیم همه

این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد

عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه

گفتی فراموش كردن كار ساده یست....


تو فراموش كن ...


من ساده ها را بلد نیستم.



برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار
نوشته شده در 92/01/20ساعت توسط fereshteh mostafa| |

بهشت فاصله بین پلك بالا و پایین من است

وقتی كه به تو نگاه میكنم.

برچسب‌ها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه
نوشته شده در 92/01/20ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 
 
شعر...

صدای نفس های توست

وقتی سر بر سینه ام میگذاری

و کلمات

گورشان را گم میکنند!


برچسب‌ها: زیباترین اشعار
نوشته شده در 92/01/12ساعت توسط fereshteh mostafa| |

ســنـگـیــن اســت تـکــلـیــف بــی تـو بـودن !!  


تــو آســوده بـخــواب


مــن مـشــق گـریـه هـایـم مــانـده است


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین شعر
نوشته شده در 92/01/12ساعت توسط fereshteh mostafa| |

کـــــاش باران بگیرد...

 کــ ـــا ش....

 شیشـــــه بخـــــ ـــــ ار کند...

 من همه ی دلتنگی هایم را رویش " هــــ ـــــ ـــ ا " کنــــــــ ــم...

 و با گوشه ی استینـــــم همه را به یکبـــــاره پاک کنم...

گیرم که تو عاقل؛

زخم خورده،

بزرگ و پشتِ دست داغ کرده؛

با کودکِ درونت چه می کنی که؛

حریص یک لبخند بی ریاست ...!

قرار هر سالمان بود،

 بوسه ای به رسم عیدی

 و آغوشی گرم و طولانی،

 وعطر تنت...

 وای عطر تنت

 مست می شدمش!

من نه عـاشق بـودمـ و نـه آلـودهـ بـه افـکار پـلید

 من بـه دنـبـال نـگاهے بـودمـ کـه مرا

 از پس دیـوانـگے امـ مے فـهمیـد !

 و خدا مے دانـد ...

 سادگـے از تـه دلـبستـگے امـ پـیـدا بـود ...

فرار میکنم

 از دلم

 با دوصد نشانی که از تو دارد.

***

گاهی باید گریخت تا ببینی

 چه کسی دنبالت می دود !

 

می خواهمتــــــ


 ولی


 دوری…

دلتنــگـم ...

 دلتنـــــگ کسی کـــــه

 گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از

 حرکـت ایستـاد ...
 
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید ...

 دلتنگ ِ خود َم ...

 ... خودی که مدتهــــــــاست گم کـر د ه ام ...

بی هوا به دست آمده بودی

 بی خود از دست رفتی

 نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم

 یا رفتنت را مات بگریم

 باد آورده را باد می برد!؟

 قبول

دلتنـــــــــــــــــگی

 عین آتش زیر خاکــــــستر است
 
گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده

 امّـــــا یــک دفــــعه

 همه ات را آتــــش مـــــــــــیزند . . . .

 

به سلامتی اونی که آرزو بود …

 نفس بود …
 
آرامش بود …

 رویا بود …

 ولــــی خاطره شد …

 بغض شد …

 درد شد …

 دﻟــﻢ ﻛـمی ﺧــﺪا می ﺧــﻮاﻫـﺪ

 

ﻛـــمی ﺳﻜــﻮت

 

دﻟــﻢ دل ﺑـــﺮﯾﺪن می ﺧــﻮاﻫـﺪ

 

ﻛــمی اﺷکــــــــ

ﻛــمی ﺑــﻬﺖ

ﻛـمی آﻏــﻮش آﺳﻤــانی

ﻛـمی دور ﺷــﺪن از اﯾــﻦ ﺟــﻨﺲ آدم

نوشته شده در 92/01/06ساعت توسط fereshteh mostafa| |

اینکه تمام عشقت را به کسی بدهی،

تضمینی بر این نیست که او هم همین کار را بکند.




بزرگ که میشوی 

 غصه‌هایت زودتر از خودت قد می‌کشند...

دردهایت نیز!

غافل از آنکه

لبخندهایت را در آلبوم کودکی‌ات جا گذاشتی!




این قانون طبیــــــــــعت است 

زخم که میخوری اعتمادت به آدم ها سست میشود

و باوَرت رنگِ شک می گیرد !

آن وقت تنها تر از همیشه می نشینی کنجِ زنـــــــدگی

و می شماری درد هایت را ... ...



و عشــق قیچی شد !

وقتی تو سنگ شدی !

و من کاغذی بی رنگ ....



برچسب‌ها: زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه, زیباترین اشعار
نوشته شده در 92/01/06ساعت توسط fereshteh mostafa| |

کاش مي دانستي

چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت

در زماني که براي غربتت سينه دلسوزي نيست

تازه خواهي فهميد.

مثل من عاشق مغرور شب افروزي نيست ....!!!



هی فلانی!دیگر هوای برگرداندنت را ندارم

هر جا که دلت می خواهد بــــرو

فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد

انقدر آسمان دلت بگیرد

که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری



برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار, زیباترین نوشته های کوتاه
نوشته شده در 92/01/05ساعت توسط fereshteh mostafa| |

بعد مرگم بر روی سنگ قبرم ؛ نه نام بنویسید ، نه نشانی ! فقط بنویسید اینجا کسی خوابیده که روزی هزار بار مُرده و زنده شده بنویسید اینجا قبر یک نفر نیست ...اینجا یک تن به همراه هزاران آرزوی زنده به گور شده خوابیده اصلا بنویسید اینجا کسی دفن شده که قبل از زنده بودنش ، مُرده بوده بنویسید او زندگی نکرد ، او هر روز مُرد ،او هر لحظه میان این مردم جان داده ...آری با خط درشت بنویسید:

اینـجا یـک نفـر بد جـوری مُـرده



برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین نوشته های کوتاه و عاشقانه, زیباترین اشعار
نوشته شده در 92/01/05ساعت توسط fereshteh mostafa| |

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد



آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست



می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند



از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است



راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو



تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست



طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود



روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست



برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه و عاشقانه, زیباترین اشعار, اشعار کوتاه و غمگین
نوشته شده در 92/01/04ساعت توسط fereshteh mostafa| |

براي كشف اقيانوسهاي جديد


بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد؛


اين جهان،جهان تغيير است نه تقدير

برچسب‌ها: زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه, زیباترین اشعار
نوشته شده در 92/01/04ساعت توسط fereshteh mostafa| |

دیـــروز ، همیـــن حوالـــی

زلـــزله ای آمــد…



حـالا همـه حـالـم را می پـرسند !!!

بـی خـبـر از اینـ ـکـه ” مــن”



بـه ایـن لـرزیـدنـهـا

سالهـاسـت کـه عـادت کـرده ام…



بـه لـرزشـهای شـدید شـانه هایـم

و تـرکــــهای عمــیــق قــلــبــم…



امـّـا هنـوز ” خـــوبــم !!! “

روزی بودنم آرزو می شود

كه من دیگر نیستم

آن روز

حال ِ تـو خـراب است

و به گمانم آن روز نزدیك باشد...

اما خیالت راحت حال من خرابتر از توست

حتی حالا...


خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته.!!

 

   بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم...

 

              بیا تا دل کوچــــــــــکم را

 

    خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم..!

 

           خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره..

 

   که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم!!

 

     بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن...

 

        که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم!!!

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار, اشعار زیبا و کوتاه, زیباترین اشعار عاشقانه
نوشته شده در 92/01/03ساعت توسط fereshteh mostafa| |


نذر کــردم


سفره ای پهــن کـُنم از حــرف های نگفتــه ی دلم


.. ....اگـــر برگــردی  


برچسب‌ها: نوشته ها و اشعار کوتاه
نوشته شده در 91/12/28ساعت توسط fereshteh mostafa| |




امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی



کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چها می بینی


تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی


هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی


  همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی


من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه بخت غبار آگینی


باغبان خار ندامت به جگر می شکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی


نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی


تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی


کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام آور فروردینی


شهریارا گر آئین محبت باشد

جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی





برچسب‌ها: زیباترین اشعار, اشعار شهریار, زیباترین اشعار شهریار
نوشته شده در 91/12/28ساعت توسط fereshteh mostafa| |

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست 

عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست 

 

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد 

کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست 

 

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید 

هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست 

 

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند 

دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست 

 

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد 

قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

 

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد


پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار عاشقانه و کوتاه, زیباترین اشعار
نوشته شده در 91/12/21ساعت توسط fereshteh mostafa| |

ترسم از نادانی نیست،

 

ترسم از دانایی است

 

که فریبی بیش نباشد.

نوشته شده در 91/12/17ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

خدایا سرد شده روحم یه عمره که پریشونم،


اگه میشه درو وا کن هزار ساله که بیرونم

نوشته شده در 91/12/13ساعت توسط fereshteh mostafa| |

سینه ام یک دفتر تاخورده است


 واژه هایش تلخ و سرد و مرده است ،


 من نمیگویم ولی انصاف نیست


 دوریت گویی دلم را برده است ...


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه
نوشته شده در 91/12/06ساعت توسط fereshteh mostafa| |

اگر به خانه من آمدي


 

براي من اي مهربان چراغ بياور


 

و يك دريچه كه از آن به ازدحام يك كوچه خوشبخت بنگرم...


من کسی خواهم شد که اراده می کنم بشوم 


 

                                                              " گوته "

عشق فراموش كردن نيست،بخشيدن است

گوش كردن نيست درك كردن است

ديدن نيست، احساس كردن است ...

جا زدن و كنار كشيدن نيست صبر كردن و ادامه

دادن است،

حتي تنها ...!!!

 

**هم قد شدیم**
            

 **خدا میداند چه چیزها که زیر پایم نگذاشتم**


 

زیر باران باید چیز نوشت

حرف زد نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی

زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است

رخت ها را بکنیم

آب در یک قدمی است

 


 

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه
نوشته شده در 91/12/06ساعت توسط fereshteh mostafa| |

قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی

کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .

از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم

دردها و خوشیهای من را تجربه کن ...

سالهایی را بگذران که من گذراندم

روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم

 دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن

 همانطور که من انجام دادم ...

 بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه
نوشته شده در 91/11/30ساعت توسط fereshteh mostafa| |

البته که دوستت دارم احمق جان.

 ولی آزارت می دهم .

 دلیلش هم صاف و ساده این است که دوستت دارم .

 این را می فهمی؟

آدم کسانی را که به آنها بی تفاوت است آزار نمی دهد.

                                                               قهرمانان و گورها - ارنستو ساباتو


در دنیای ما برای انتقام گرفتن هم که شده دست می گذارند روی نقطه ضعف ادمها که همان عشق و احساس است و از این طریق روزنه کوچکی در روح و قلب و احساس طرف باز می کنند و با آزار  و اذیت این شکاف را انقدر بزرگ می کنند  که حس تنهایی و نبودن کسی ...حس جای خالی داشتن به اون ادم دست بده و اون ادم احساس کنه جای کسی توی قلبش خالیه!!!!!

این خلع روحی همان شکاف در احساساته که باید به دست خود طرف بسته بشه تا جلوی سو استفاده های بعدی گرفته شه.


برچسب‌ها: نوشته های کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/11/29ساعت توسط fereshteh mostafa| |

آنگاه که به میدان آمدم قوانین بازی را خوب می دانستم.

می دانستم که در هر بازی خطا هست،

 برخورد هست، آسیب دیدگی هست...

در انتهای بازی بدنهای کوفته و مجروح هست.

باید همه را دید و به جان خرید.

باید تا آخرین دقیقه بازی کرد. حتی شاید در وقت اضافه.

چون هر بازی یک نتیجه هم دارد. برد یا باخت..


 خوشحالم که در این بازی نباختم هر چند زخم بسیار خوردم

و ناجوانمردانه بازی کردن را دیدم.


افسوس ای قهرمان کوچک٬ تاب نیاوردی تا به آخر.

 بی تابانه به سوی بازی دیگر شتافتی امّا ندانستی


که بازی نیمه کاره یعنی باخت. بازنده شدی.


 برد را به من تقدیم کردی که تا آخر بازی رفتم.


میشد این برد را با هم به دست آوریم.


 بعد از تجدید قوا بازی اصلی زندگی خود را آغاز  می کنم.

 تو را نمی دانم

                                  منبع:زیباترین اشعار و متون ادبی 


برچسب‌ها: نوشته های کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/11/29ساعت توسط fereshteh mostafa| |

دفتر جرم مرا روز جزا باز مکن


من به امید عطای تو خطاکار شدم 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه
نوشته شده در 91/11/28ساعت توسط fereshteh mostafa| |

پروانه من در تاری اسیر است


که عنکبوتش سیر است !!!!


نه یارای پرواز دارد نه می تواند بمیرد .

 

زخمی بر پهلویم است


روزگار نمک میپاشد و من پیچو تاپ میخورم


و مردم گمان میکنند


میرقصم...

دنیا 

به شایستگی هایت پاسخ می دهد, 

نه به آرزوهایت !

پس شایسته ی آرزوهایت باش ..

 

گاهی بد نیست ، شبانه از خواب بپریم ، و به

صدای سمفونی ساز جاروی رفتگر ،

صدای سوت شبانه ی نگهبان محله ،

صدای قدم های مردی که قبل از طلوع خورشید سر کار می رود ،

و شاید صدای گریــه ی یک آشنا ...

گوش کنیم ، فقط گوش کنیم !

 

خداوندا مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن ،


تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را برهم نریزد

سوت پایان را بزن

صداقت من حریف هرزگی این زمانه نمیشود

قبول میکنم باخت را

 

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار عاشقانه, زیباترین اشعار, زیباترین شعر
نوشته شده در 91/11/24ساعت توسط fereshteh mostafa| |

آنكه   دايم   هوس   سوختن   ما   مي‌كرد 


كاش  مي‌آمد  و  از   دور  تماشا  مي‌كرد

 
 
 

همیشه با من بمان...

هیچکس عاشقانه تر از من

نمیــتواند

تو را بسراید...

در این روزهای پاییزی

دستانت که مال من باشد

هیچ دستی

مرا دست کم

نمی گیرد ...



ﻭﻗﺘﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ،

ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﮔﺮﻡ ﮐﻨﻨﺪ

ﺍﻣﺎ ;

ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻫﯿﭽﮑﺲ .. ﮔﺮﻡ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

تمام دیشب را گریه کردم

دلتنگ بودم

به خودم میپیچیدم

از درد نه

از بی کسی

برای همه کس ، برای همه چیز

برای داشته ها، برای نداشته ها

برای بودن ها، برای رفتن ها

برای تمام زندگی ام...

تمام دیشب را گریه کردم

بدون اینکه کسی برایم دلتنگ باشد


میدونی درد یعنی چی؟

یعنی واسه عزیزت از ته دل حرف بزنی و بهت متلک بندازه

یعنی سفره ی دلتو واسه کسی باز کنی که عمیقا دوستش داری

و

بهت بگه " به من چه... "



برچسب‌ها: زیباترین اشعار, شعر زیبا, اشعار کوتاه و با معنی, شعر کوتاه و با معنی, اشعار عاشقانه و کوتاه
نوشته شده در 91/11/19ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

آن عشق كه ديده گريه آموخت ازو

دل در غم او نشست و جان سوخت ازو

 

امروز نگاه كن كه جان و دل من

جز يادي و حسرتي چه اندوخت ازو

 

 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست

ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست

 

مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا

دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن

 

در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال من

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

 

گره افتاد در كارم به خودكرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم
 
برای خاطر تنها یکی
 
مجنون صحرا گرد بی سامان،
 
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
 
 آواره و دیوانه میکردم

 

چه کسی می گوید:

که گرانی شده است؟ دوره ارزانی است!

دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان!

قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان!
 
 
 

يادم نميكني

و ز يادم نميروي 


يادت بخير يار فراموشكار من...

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, شعر کوتاه, شعر کوتاه و با معنی, اشعار زیبا, اشعار زیبا و ناب
نوشته شده در 91/11/17ساعت توسط fereshteh mostafa| |

حال دنیا را چو پرسیدم، من از فرزانه ای

گفت یا باد است، یا خواب است یا افسانه ای

 

گفتم آنها را چه می گویی، که دل بر او نهند

 گفت یا مستند، یا کورند، یا دیوانه ای

 

گفتم از احوال عمرم گو که بازم، عمر چیست ؟

 گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, شعر کوتاه, شعر کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/11/15ساعت توسط fereshteh mostafa| |

مردانگی اش چه جای حاشا دارد

 


برچسب‌ها: مردانگی اش چه جای حاشا دارد
نوشته شده در 91/11/07ساعت توسط fereshteh mostafa| |

دیروز و فردا دست به یکی کردند


دیروز با خاطراتش و فردا با وعده هایش مرا خواب کردند


وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود

                                                                       آلبرکامو


برچسب‌ها: زیباترین نوشته های کوتاه و با معنی, آلبرکامو
نوشته شده در 91/11/07ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 
‎" دلگیـــر " نبــاش!

دلـــت کــه " گیـــــر " بــاشـد؛

رهـــا نمـی شــوی.....!

یــادت بــاشد :

"خــداونـــد" ، بنــدگان خـود را؛

بـــا آنچــه بـــدان " دل بستـه " انــد مـــی آزمـــاید ...
 
من

تصوراتم از تو

با " کــــــــاش " گره خورده

تـــو ،

توقعاتت از من

با " بایـــــــــد" ..

 
ﻧﮕﺮاﻥ ﻓﺮﺩاﻳﺖ ﻧﺒﺎﺵ..


ﺧﺪاﻱ ﺩﻳﺮﻭﺯ و اﻣﺮﻭﺯﺕ، ﻓﺮﺩا ﻫﻢ ﻫﺴﺖ..


ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﮕﺎﻩ ﺧﺪا ...


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/11/03ساعت توسط fereshteh mostafa| |

میگن عاشق بی قراره همیشه چشم انتظاره 

برای چشمای عاشق گریه کردن افتخاره 

میگن عاشق دل شکسته است زبونش همیشه بسته است 

میگن عاشقا همیشه کشتیشون به گل نشسته است 

آرزوهاشون قشنگه دلاشون صاف و یه رنگه 

نمیدونم چرا دنیا داره با اونا میجنگه 

میگن عاشقا نجیبن تو رفاقت بی رقیبن 

حقشونو نمیگیرن تو این دنیا غریبن.


برچسب‌ها: زیباترین اشعار
نوشته شده در 91/11/02ساعت توسط fereshteh mostafa| |

آنکه دستــــش را امـــروز آنقـــدر محکـــم گرفتـــه ای•٠


دیــــروز عاشـــــق مــن بود•٠


دستانــــت را خستــــه نکـــن•٠


محکـــــم یـــا آرام•٠


فـــردا تو هـــم تنهایـــــی
 
 
امـروز بـه “ آنـهـایی” مـی انـدیـشـم

کـه رویِ “شـانـه هـایم” گـریـه کـردنـد . . .

و نـوبـتِ “ مــَـن” کـه شـُـد

“ شـانـه ” خـالـی کـردنـد !!!
 
 
 
دیشـــب خـــــــدا آروم صـــدام کـــرد و گفــــت : خــــــــــوابی ؟



عشــــقت داره قــــربون



یــــکی دیــــگه میــره... اونـــوقت تــــو راحت خوابیـــــــــــدی ؟!



لبخنــــدی زدم و گفتــــم :



خــــــــــــدا جونم " این همون مخــــلوقی هست که وقتـــــی آفریدیـــش



به خودت آفـــــرین گفتـــــی . . .

 
دلم برای یک نفر تنگ است....

نه میدانم نامش چیست...و نه میدانم چه می کند...

حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم....

رنگ موهایش را نمی دانم....

لبخندش را ...فقط میدانم که باید باشد و نیست
 
امـروز بـه “ آنـهـایی” مـی انـدیـشـم

کـه رویِ “شـانـه هـایم” گـریـه کـردنـد . . .

و نـوبـتِ “ مــَـن” کـه شـُـد

“ شـانـه ” خـالـی کـردنـد !!!
 
 
 
روزای ســخـــت زنـدگـــی

بــآ وجــود هـمــه ی مـشـکـلات ،

تـنـــهــآ خــوبــــی ای کــه داره ایـنـــه کــه ؛

آدمــو شــــــآعــــر مـیـکـنــه ...!
 
 

برچسب‌ها: زیباترین اشعار, اشعار و نوشته های کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/10/26ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 به من مشکوک باش

احتمال دلبستگیم را بده

مرا به تپش قلب متهم کن

مچ ه نگاههای دزدانه ام را بگیر

آری..........

هنوز دوستت دارم.


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, زیباترین نوشته های کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار کوتاه
نوشته شده در 91/10/19ساعت توسط fereshteh mostafa| |

زندگی میکنم ...


حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!


چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد


 بگذار هر چه از دست میرود برود؛


 من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را !

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه و عاشقانه, اشعار عاشقانه
نوشته شده در 91/10/09ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

شب سردی ست و هوا منتظر باران است

وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است

شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من

ماه پیشانی  من دلبر بارانی من

هــمــديــگــر را فــرامــوش نـکنـيـم

شــايد ســالـهـا بـعـد در گــذر جــاده هــا

بـي تفـــاوت از کـنــار هــم بگــذريــم

و بــگويـيـم آن غــربـيـه چـقـدر شــبيـه خـاطـراتـم بود

 خــدايا ؟

کــمــي بــيـا جــلــوتــــر . .

مــي خــواهـــمـــ در گوشــت چــيــزي بــگــويم . . . !

ايـن يـک اعــتـرافــــــ اســت . . .

مــن بــي او دوامــ نــمي آورمــ . . .

حــتــي تــا صــبح فـــردا . . . !.!

 هيچ باراني ردپاي خوبان را از کوچه هاي خاطرم نخواهد برد . 

دوست داشتن خوبان هميشه گفتني نيست گاهي سکوت 

است گاهي نگاه و گاهي يک پيام .....

مى خواهم

گره بخورم در تو . . . !

آنقدر سخت كه با دندان بازم كنى...!
 

بغض نمی کنم !

من اهل شکستن نیستم ...

فوق فوقش " ترک " بر می دارم !!

 

رابِطـــــــه هــــای تــــــــــمام شــــــــده را 



آنقــــــــدر كِــــــــش نـــــــدهـــــــید كه با خــــــــیانتـــــــــــ



تــــــــمام شــــــــود 

 

هنوز هم وقتی باران میبارد،


تنم را به قطرات باران میسپارم...


میگویند باران رساناست!!!


شاید دستهای مرا هم به دستهای تو برساند

 

جز حروف نام تو

تمام حرف ها

اضافه اند

 

دلم دیگر به زنده‌گی گرم نیست.

 مادر می‌گوید:

 باید کمی به خودت برسی!

 اما چه‌گونه،

 وقتی از هر طرف می‌روم، به تو می‌رسم؟

 

گاه دلتنگ میشوم:دلتنگتراز همهی دلتنگها


گوشه ای مینشینم ومیشمارم همه ی حسرت هارا و محاکمه میکنم وجدانم را


من کدام قلب را شکسته ام وکدام احساس را له کرده ام و کدام خواهش رانشنیده ام


وبه کدام دلتنگی خندیده ام


که اینچنین دلتنگم

 به من مشکوک باش

احتمال دلبستگیم را بده

مرا به تپش قلب متهم کن

مچ ه نگاههای دزدانه ام را بگیر

آری..........

هنوز دوستت دارم.


 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, اشعار و نوشته های کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار کوتاه و عاشقانه, اشعار عاشقانه
نوشته شده در 91/10/09ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

تنها چیزی که تو زندگیم به صورت تخصصی بهش تسلط دارم ،

 

انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتنه !


برچسب‌ها: دل نوشته های کوتاه و غمگین, زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/10/06ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو...

 

در انزوا پاک ماندن نه سخت است, و نه با ارزش...

 

 باید یاد بگیریم استاد تغییر باشیم, نه قربانی تقدیر...

 

 در بازی زندگی اگر عوض نشویم, تعویض میشویم!...

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار, با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو
نوشته شده در 91/10/05ساعت توسط fereshteh mostafa| |

رفت  به سلامت.


 من خدا نیستم بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز ای.


آن که رفت به حرمت آنچه با خود برد حق برگشت ندارد!!!!


 رفتنش مردانه نبود حداقل مرد باشد برنگردد.


 خط زدن بر من پایان من نیست اغاز بی لیاقتی اوست......

 

خداوندا،برای همسایه كه نان مرا ربود، نان

برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند، مهربانی

برای كسانی كه روح مرا آزردند، بخشش

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم



 

دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید 

                                                                    جبران خلیل جبران


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار, من خدا نیستم بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز ای
نوشته شده در 91/10/04ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

تو مرا دوست بدارمن که در پندارم

من که هر روز درون توام و بیدارم

من تو را از تو به خود نزدیکتر می بینم

من تورا می خواهم تو که را می خواهی؟!

 

او تورا بست...تو را تجربه کرد

او تورا دید و انگار ندید!

 

او تورا خوب ندید    او تو را دوست ندید!

او تو را دوست نداشت  او تو را خوب فروخت!!

به خودش گفت دروغ

به بهایت رفت و دلقکی خوب خرید!

او تو را خوب فروخت؟  به همان دلقک زشت!!!

تو به کی دل دادی؟....به دروغ!

باورت را به که دادی؟ به دروغ! 

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار, فرشته ی درونم, حرفهای وجدانم
نوشته شده در 91/10/01ساعت توسط fereshteh mostafa| |

من اگه کسی  رو داشتم دیگه در به در نبودم


با غم و غربت و اندوه دیگه همسفر نبودم

 

 

اگه زخم نخورده بودم و تورو باور نمی کردم


پشت این حصار غربت با غمت سر نمی کردم

فاصله را تو یادم دادی

وقتی با لبخند دور شدی از من...

به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد

دلش غمگین ،خودش ساده

کمی از جنس ما باشد

سکوتم را به باران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم


نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم


برچسب‌ها: زیباترین اشعار کوتاه و عاشقانه, زیباترین اشعار, زیباترین اشعار عاشقانه, من اگه کسی را داشتم دیگه در به در نبودم
نوشته شده در 91/09/30ساعت توسط fereshteh mostafa| |

حرف کمی نبود قرار ومدار عشق

اما چه فایده – 

که نفهمیم یار را! 

ای روح های ناب ! 

دوباره به پا کنید 

قدری برای اهل زمستان 

بهار را ! 

هر که آید گوید:

گریه کن، تسکین است

گریه آرام دل غمگین است 

 

چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم 

 

ولی ای کاش کسی می دانست

چند دریا

بین ما فاصله است

من و آرام دل غمگینم 

 عاقبت یکروز ما هم زین جهان پرمیکشیم 

باده رفتن ز دنیا را همه سر میکشیم 

 

بر کن و صد پاره کن این جامه کبر وریا 

وقت رفتن ما همه یک جامه در بر میکشیم

در این شبهای بارانی غم انگیز است تنهایی

به امید نگاهی تلخ، که می آیی

به احساست قسم یک شب

دلم می میرد از حسرت

و من آهسته می گویم

تو هم  دیگر نمی آیی

میان حرفهایت می نوشتی زندگی زیباست


و من هم زندگی را در تو  می دیدم


برو استاد خوبی ها به من درس وفا دادی


و من هم خوب فهمیدم وفا یعنی خداحافظ

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار عاشقانه کوتاه, زیباترین اشعار
نوشته شده در 91/09/28ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

هلـــه نومیـــد نباشی کـــه تـــو را یـــار بــراند


 گـــرت امروز بـــراند نــه کـــه فـــردات بخواند

 

 

 در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کـــن آن جا


ز پس صبر تـــو را او به ســـر صـــدر نشاند

 

 

 و اگــر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرهــا


ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند...

                                                     دیوان شمس -مولوی


برچسب‌ها: نوشته های کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار, دیوان شمس, مولوی, هلـــه نومیـــد نباشی کـــه تـــو را یـــار بــران
نوشته شده در 91/09/19ساعت توسط fereshteh mostafa| |

سگــــی را خــــون دل دادم کــــــه با من آشنا گردد

 


ندانستم که سگ خون میخورد خونخوار می گردد




معــــــیار دوســــــتان دغــــــل روز حاجـــت است


قرضـــــی به رســـــم تجـــــربه از دوســـتان طلب

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، 


میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی

بدست خواهی آورد . . .

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . 

کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ،


 نمیتونه آینده کسی باشه 


آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد 

به قول یکی از دوستان

خدا با بیخیالان است


کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ،


 شاید امید تنها دارائی او باشد . . .


هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ،


 حتی اگه بهت دروغ گفت


بازم بهش فرصت جبران را بده .

وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی!



وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی 

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند


 ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود


از انسانها غمی به دل نگیر؛ 


زیرا خود نیز غمگین اند؛


با آنکه تنهایند ولی از خود میگریز
د


 زیرا به خود و به عشق خود

 
و به حقیقت خود
شک دارند؛ 


پس دوستشان بدار


 اگر چه دوستت نداشته باشند 



برچسب‌ها: زیباترین اشعار, اشعار و نوشته های کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/09/18ساعت توسط fereshteh mostafa| |

برسرسنگ مزارم بنویس :


 زیراین سنگ جوانی خفتست باهزاران ای کاش ودوچندان افسوس


که به هرلحظه ی عمرش گفتست


این جوان براثرضربه ی کاری مردست


نه بنویس این جوان درعطش دیدن یاری مردست


جلوی روز وفاتم بنویس:


روزقربان شدن عاطفه درچشم نگار.

                       

  روزپژمردن گل درفصل بهار.

                            

     روزاعدام جنون برسردار.

                                          

     روزخوشبختی یار



راستی شعریادت نرود:


آی گلهای فراموشی باغ


مرگ ازباغچه کوچکمان میگذرد ..


برچسب‌ها: این جوان براثرضربه ی کاری مردست, زیباترین اشعار
نوشته شده در 91/09/15ساعت توسط fereshteh mostafa| |

سالها میگذرد از شب تلخ وداع

از همان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی

تو نمیدانستی

تو نمی فهمیدی

که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن

رفتی و از دل من روشنایی ها رفت

لیک بعد از ان شب

هر شبم را شمعی روشنی می بخشید

بر غمم می افزود

جای خالی تو را میدیدم

می کشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم

به وفای دل تو

و به خوش باوری این دل بیچاره خود

ناگهان یاد تو می افتادم

باز می لرزیدم

گریه سر می دادم

خواب می دیدم من که تو بر میگردی

تا سر انجام شبی سرد و بلند

اشک چشمان سیاهم خشکید

آتش عشق تو خا کستر شد

یاد تو در دل من پرپر شد

اندکی بعد گذشت

اینک این من...تنها...دستهایم سرد است

قدرتم نیست دگر...تا که شعری گویم

گر چه تنها هستم

نه به دنبال توام

نه تو را می جویم

حال می فهمم من...چه عبث بود آن خواب

کاش می دانستم عشق تو می گذرد

تو چه آسان گفتی دوستت دارم را

و چه آسان رفتی...

کاش می فهمیدی وسعت حرفت را

آه...افسوس چه سود

قصه ای بود و نبود ...


برچسب‌ها: که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن, زیباترین اشعار عاشقانه
نوشته شده در 91/09/15ساعت توسط fereshteh mostafa| |

از همه داشته هایت که به آن می بالی خدا را جدا کن

 ببین چه داری..


 بعد به همه  کمبودهایت که  از آن می نالی خدا را اضافه کن

 ببین چه کم داری..

خوب گوش کردن را بياموز فرصتها گاه آهسته در ميزنند




موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

دل آدما به اندازه حرفاشون بزرگ نيست


 ولي حرفي که از ته دل باشه


 ميتونه آدم بزرگي بسازه

اقتدار دل شکسته به اندوهي است که سروده نمي شود



چيزهايي كه در اين دنيا بيش از همه اهميت دارند ،


 آن هايي هستند كه برچسب قيمت ندارند ،


زيرا آن ها با هيچ قيمتي نه قابل خريداري هستند و نه قابل فروش




حکايت جالبيست

 که فراموش شدگان

 فراموش کنندگان را

 هرگز فراموش نمي کنند.




برچسب‌ها: نوشته های کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/09/15ساعت توسط fereshteh mostafa| |


برچسب‌ها: هر چه می خواهم غمت را در دلم پنهان کنم
نوشته شده در 91/09/12ساعت توسط fereshteh mostafa| |

از آدمها بُت نسازید!

این خیانت است

هم به خودتان ..هم به خودشان...!

خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند

و شما در آخر می شوید سر تا پا کافرِ خدایِ خود ساخته...

                                                                                          "خسرو شکیبایی"

 

 

گاه گاهی کمی جنون دارم

من جنونی مدام میخواهم
                                                               سید حمیدرضا برقعی
پشت سرتو نگاه نکن
 
اگه خیلی بهش فکر کردی و قلبت براش می تپید
 
قلبتو  میکنی و میندازی  بیرون
 
هر تیکتو که به اون فکر می کنه
 
کاری کن که دیگه هیچی ازت باقی نمونه که بخواد بهش فکر کنه
 
 
با کسی بودن یعنی کشتن کسی که قبلا بوده
 
یعنی تو اتیش انداختن  همه چیز برای به دست اوردن اون ادم
 
 
 
عشق یعنی هر غلطی هم که بکنی باز برمیگردی پیش همونی که دوستش داری
مرده هارو نمی شه شکست داد
مرده هارو نمی شه فریب داد
 
 
با تو وارد بازی شدم که امکان نداره ببرم 
 
 
کیستی تو ؟؟

نزدیک می شوی به من

در من خانه می کنی

در من حضور می یابی

لحظه به لحظه

هر جا و هر کجا

توی انگشت هایم جاری می شوی

سطر سطر خاطراتم را می نگاری

روی لبم می نشینی

خنده می شوی

حرف می شوی

دلم که می گیرد از چشم هایم می باری
 
 
نوشته شده در 91/09/12ساعت توسط fereshteh mostafa| |

بزرگترین اشتباه ما این است
 
 که گاهی‌ آدم‌ها را...
 
بسیار طولانی تر از چیزی که لیاقتش را دارند،
 
 
 در زندگیمان نگاه می‌داریم!
 
 
 
 
زندگی خوردن و خوابیدن نیست

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.

زندگی چون گل سرخی است

پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.
 
 
 
 
 من هفتصد بار اشتباه نکردم...

من زمانی موفق شدم
 
که هفتصد راهی را که موفقیت آمیز نبود
 
 اصلاح کردم...

هر گاه راهی را که عمل نمی کرد حذف کردم
 
 راهی را پیدا کردم که کار می کرد...

                                                                         توماس ادیسون
 

برچسب‌ها: اشعار و نوشته های کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/09/10ساعت توسط fereshteh mostafa| |

بغض نکن گریه نکن ...

اگرچه غم کشیده ای

برای من فقط بگو

خواب بدی که دیده ای

 

اگر که اعتماد تو،

به دست این و آن کم است ،

تکیه بده به شانه ام

که مثل صخره محکم است

 

به پای صحبتم نشین 

 فقط ترانه گوش کن

جام به جام من بزن

جان مرا تو نوش کن

 

تو را به شعر می کشم ،

چو واژه پیش می روی

مرگ فرا نمی رسد ،

تو تازه خلق می شوی

 

تو در شب تولدم ،

به شعله فوت می کنی

به چشم من که می رسی

فقط سکوت می کنی

 

اگر کسی در دل توست ،

بگو کنار می روم

گناه کن به جای تو ،

بر سر دار می روم ...

 

دلم تنگ است و میدانم که فردایم همین رنگ است خداوندا دلم با

مردمانی که نمی دانند دریا چیست چگونه یکصدا باشد خداوندا رهایم

کن از این زشتی از این دریای طوفانی

 

هر كه خوبی كرد زجرش میدهند

هر كه زشتی كرد اجرش میدهند

 

باستان كاران تبانی كرده اند

عشق را هم باستانی كرده اند

 

هرچه انسانها طلایی تر شدند

عشق ها هم مومیایی تر شدند

 

اندك اندك عشق بازان كم شدند

نسلی از بیگانگان آدم شدند

 

در قمار زندگی  عاقبت  ما   باختیم

 

بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم 

 

نوشته شده در 91/09/09ساعت توسط fereshteh mostafa| |

آن روز که نمای خانه ات چوبی بود

 

سر تا سرت ای عشق پر از خوبی بود

 

 

 

حالا  که نمای  خانه ات  سنگ  شده

 

قلبـــــت  به  نمای آن  هماهنگ  شده

 

آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

 می میـرنـد و می رونـد ...


 

امـا فاجعه ی زندگی تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد


و نبـودنـش در بـودن ِ تـو


چنـان تـه نـشیـن می شـود

 

کـه تـــو می میـری


در حالـی کـه زنــده ای ...

خودم را با واژه ها تسکین می دهم

خدایا

چه کنم با این همه نفرت!!!

خوش به حال لنگه های در خانه مان.

درسته که خراب شدن و صدا

می کنن اما بازهم جفت همن…
                                                                             ( حسین پناهی )



برچسب‌ها: زیباترین اشعار عاشقانه و کوتاه
نوشته شده در 91/09/07ساعت توسط fereshteh mostafa| |

مـــرد خوب....

باید لااقل یک قصـه آرام بلـد باشه ...
 
برای وقــت هایی که عشـقش بی قــراره
و نمی خواد از بی قراری هـاش حرف بزنه ...

 
برای وقــــــت هایی که عشـقش لـج می کنه ...
بــهانه می گـــــیره ...
بغـض می کنه ...
قـهر می کنه ...
 
بــرای وقت هایی که عشـقش بچه میشــــه...  !
 
                                                                  ((منبع وبلاگ آروشا))

برچسب‌ها: مـــرد خوب, نوشته کوتاه و عاشقانه در مورد مرد خوب
نوشته شده در 91/09/07ساعت توسط fereshteh mostafa| |

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

 

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 

دل سرگشته من اینهمه بیهوده مگرد

خانه دوست همین جاست اگر بگذارند

 

سند عقل مشاع است اگر بگذارند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

 


برچسب‌ها: چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست ا
نوشته شده در 91/09/07ساعت توسط fereshteh mostafa| |

ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ

ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺁﺩﻡ ﺭﺍﺑﻪ ﻭﺣﺸﺖ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ

ﭼﻄﻮﺭ ﺁﺩﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﻧﺪ

ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺩﻭﺩ ﺳﻤﺖ ﺁﯾﻨﻪﻫﺎ

ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ یک ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ...


چقدر احمقانه است

 برای فهمیدن حقیقت

 از طنابی بالا بری که از دروغ بافته شده......

 دوست خیالی كه واقعا دوستت باشه

 خیلی بهتر از یه دوست واقعیه كه

خیال میكنی دوستته


عشق تقدیر ماست

 و تقدیر ماست که عشق را می سازد

و این معمای عجیبی است

یادت باشه دوست داشتن فقط کافی نیست .


 عشق مراقبت می خواد .

 "هميشه آماده باش تا هر چيزي رو كه داري

 
بتوني تو 30 ثانيه ترك كني"

 

بعضی وقتا نویسنده فکر می کنه داستانش تمومه

 اما شخصیتهای داستان قبول ندارن ...

ادامه می دن ...


روزگاری به سر کوی تو مسکن کردم

 حاصلم سبز شد و چیدم و خرمن کردم

تا که از جانب معشوق نباشد کششی

  کوشش عاشق بیچاره به جابب نرسد...

تا تو نگاه می کنی کار من اه کردن است

 ای به فدای جان تو این چه نگاه کردن است

 

 

نقاشی کن عکس خوشبختی را و بر دیوار زندگیم بی آویز

 


برچسب‌ها: اشعار زیبا و کوتاه عاشقانه, اشعار کوتاه عاشقانه, نوشته های کوتاه و عاشقانه و پر احساس
نوشته شده در 91/09/07ساعت توسط fereshteh mostafa| |

حسادت زنانـه ام...!!

بسيار دور انديش است...!!

خـيالِ زني ديگر...!!

سر به روي سينه ي تو...!!

انگشتان ظريفش...!!

به  سينه ات موج ميدهد...!!
...
و تو دلت غنج ميرود...!!

ميترســـــم...!!

کسي بوي تنت را بگيــــرد...!!

نغــــــمه دلت را بشنود...!!

و تو خو بگيري به ماندنش...!!

چه احساس ِخط خطي و مبهمي ست...!!

اين عاشقانه هاي ِحسود من...!!
 
برای زیستن دو قلب لازم است،

قلبی که دوست بدارد

قلبی که دوستش بدارند .

                                                                  احمد شاملو
 
آنچنان تنهایم...

که از شنیدن صدای پای آشنا و غریبه
 
 به یک اندازه خوشحال می شوم...
 
بزرگی و شأن انسان

در بزرگی و شأن رویاهایش

در عظمت عشقش

در والایی ارزشهایش

و در شادی و سرورتقسیم شده اش نهفته است

 
بزرگی و شأن انسان

در بزرگی و شأن افکارش

در ارزش تجسم یافته اش

در چشمه هایی که روحش از آن سیراب می گردد

و در بینشی که بدان دست یافته نهفته است

بزرگی و شأن انسان

در بزرگی و شأن حقیقتی ست که برلبان جاری می سازد

در یاری و مساعدتی که بذل می کند

در مقصدی که می جوید

ودر چگونه زیستن او نهفته است .
 
 

برچسب‌ها: زیباترین نوشته های کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/08/24ساعت توسط fereshteh mostafa| |

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

رفته ای اینک ، اما آیا

باز برمی گردی ؟

چه تمنای محالی دارم

خنده ام می گیرد!

                                        حمید مصدق
 
 
منطقی بودن آسان است ولی تا آخر منطقی ماندن تقریبا غیرممکن است.

 
می گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم

اما وقتی باران می بارد چتر به دست می گیری

می گویی افتاب را دوست دارم

اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می گردی

می گویی باد را دوست دارم

اما وقتی باد می وزد پنچره را می بندی
 

حالا دریاب وحشت مرا وقتی می گویی : "دوستت دارم".

                                                                           باب مارلی
به اونایی که دنبال حقیقت اند اعتماد کن، اما به اونایی که مدعی اند حقیقت را یافته اند شک کن...!
ما زمان زیادی رو صرف کنترل کردن جهان اطرافمون می‌کنیم. ما ساعت‌ها و تقویم هارو

می‌‌سازیم و سعی‌ می‌کنیم وضع هوارو پیشبینی‌ کنیم.

ولی‌ چقدر از زندگی‌ شخصیمون به درستی‌ در کنترل ما هست؟


برچسب‌ها: در دلم آرزوی آمدنت می میرد, حمید مصدق
نوشته شده در 91/08/23ساعت توسط fereshteh mostafa| |

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را



منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و روح هنرمندش را



از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را



مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را



مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را



عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرآیندش را



قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را



حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را :



«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گم کرد خداوندش را »


برچسب‌ها: تو همانی که دلم لک زده لبخندش را, زیباترین اشعار عاشقانه
نوشته شده در 91/08/21ساعت توسط fereshteh mostafa| |

در جستجوی آرامش واقعی بودم !

دوایش را اما در هیچ شفا خانه ای نمی یافتم!

زخمهای کهنه ی فلان ها و فلا نی ها از پس زیر زمین دلم سرک می کشیدند !

روزی آنقدر عاشق خود شدم که تمام آنها را بخشیدم !

اکنون ضماد فروشم من !

بخشش است ضمادم !

امتحانش میکنی؟
 
من کسی را که مرا به خاطر خوبیهایم

میخواهد ، نمیخواهم

کسی را میخواهم که با داشتن بدیهایم

باز هم مرا بخواهد ..
 
خدا مرا از بهشت راند، از زمین ترساند،

شما مرا از زمین راندید

از خدا ترساندید،

من اینک در کنار شیطان آرام گرفته ام،

که نه مرا از خویش می راند

و نه از هیچ می ترساند…
                                                          "احمد شاملو"
مهربانیت را به دستی ببخش که می دانی با او می مانی


وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد !

 
دنیای من

پر از دستهایست

که خسته نمی شوند

از نگه داشتن

نقاب ها . . . !
 
آدم‌هايي هستند كه بايد كنارشان يك نقطه گذاشت و رفت.

آدم‌هايي كه هر چقدر هم كنارشان باشي به موازيت نقطه چين مي‌گذارند.

بايد بتواني يك جايي نقطه بگذاري و تمام‌شان كني.

لازم نيست حتما بروي سر خط،
 
اما لازم است كه نقطه را بگذاري و تمامشان كني.
                                                                                    شاملو

برچسب‌ها: نوشته های کوتاه عاشقانه, احمد شاملو
نوشته شده در 91/08/14ساعت توسط fereshteh mostafa| |

گفتی که مرا دوست نداری

گله ای نیست

بین منو عشق تو ولی

فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و

گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم

حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست

ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از

چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و

آن وقت

جز عشق تو در خاطر من

مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت

به سلامت

بگذار بسوزد دل من

مساله نیست




                                                    مریم حیدرزاده

با تشکر از پری جان که این شعر  زیبا رو برام ارسال کرد.


برچسب‌ها: گفتی که مرا دوست نداری, مریم حیدرزاده
نوشته شده در 91/08/13ساعت توسط fereshteh mostafa| |

تنهایم ، اما دلتنگ آغوشی نیستم …

خسته ام ، ولی به تکیه گاه نمی اندیشم …

چشم هایم تر هستند و قرمز ، ولی رازی ندارم …

چون مدتهاست دیگر کسی را “خــیـــلــی” دوست ندارم …!
 
 
 
آنقدر زمین خورده ام که بدانم

برای برخواستن

نه دستی از برون

که همتی از درون

لازم است. .
 
 
 
خدایـــــــــــا ، دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ،
 
کم آورده ام ، صبری که داده بودی تمام شد ،
 
 ولی دردم همچنان باقیست !!!
 
 بدهکار قلبم شده ام ، میدانم شرمنده ام نمیکنی؛
 
 باز هم صبـــــــر میخواهم...
 
 
خدایا کسی را که قسمت کس دیگری است سر راه ما قرار نده
 

 تا شبهای دلتنگی اش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری...
 
 
آدم‌هايي هستند كه بايد كنارشان يك نقطه گذاشت و رفت.

آدم‌هايي كه هر چقدر هم كنارشان باشي به موازيت نقطه چين مي‌گذارند.

بايد بتواني يك جايي نقطه بگذاري و تمام‌شان كني.

لازم نيست حتما بروي سر خط،
 
اما لازم است كه نقطه را بگذاري و تمامشان كني.
                                                                                    شاملو
 
 
در نقطهـ ای ، کمی دور ، کمی نزدیکـــــ

او نفس می کشد

همین کافی ستـــــــ ....
 

برچسب‌ها: اشعار کوتاه و پرمعنی, نوشته های عاشقانه و کوتاه
نوشته شده در 91/08/13ساعت توسط fereshteh mostafa| |

هر کس بد ما به خلق گوید

 

 ما چهره ز وی  نمی خراشیم

 

ما خوبی او به خلق گوییم

 

 تا هردو دروغ گفته باشیم

                                                                                شریعتی

اون که دل می فروشه  ارزون به خدا بی خبره


اگه   سودی  ببره   بی وفایی    می خره

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی

نـبینـمت که غریبانه اشک می ریـزی
 
هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن

بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی
 
 
نزد هیچ ادمی به خطایت اعتراف مکن
 
 زبرا به سرعت ژست خدا را برایت میگیرد

برچسب‌ها: زیباترین اشعار, نوشته های کوتاه و با معنی, اشعار کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/08/09ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

ما در عصر احتمال به سر می بریم

در عصر شک و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیاید ...

در عصر قاطعیتِ تردید

عصر جدید
...

عصری که هیچ اصلی

جز اصل احتمال ، یقینی نیست

اما من

بی نام تو

حتی یک لحظه احتمال ندارم

چشمان تو عین الیقین من

قطعیت نگاه تو دین من است

من از تو ناگزیرم

من بی نام ناگزیر تو می میرم . . .

                                                   قیصر امین پور

برچسب‌ها: قیصر امین پور, نوشته ای از قیصر امین پور, کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/08/07ساعت توسط fereshteh mostafa| |

گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم!!

 
 
گفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا می کنم
 
 
 
گفتا که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا می کنم
 
 
 
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم!!!

                                                      سیمین بهبهانی

برچسب‌ها: زیباترین اشعار سیمین بهبهانی, سیمین بهبهانی
نوشته شده در 91/08/01ساعت توسط fereshteh mostafa| |

حتی اگر کفش هم تنگ باشد پا را زخم میکند

وای به حال دل...

                                                                           
 
 
گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگی

با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد

 
گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا

 تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد

 
گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن

در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد
 
 
 
آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر

است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده...
 

 این حرف سنگین است ... خودم هم میدانم.
 
خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم میشود،
 
اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است... مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش پیداست.
 
از آدمِ بی خطا میترسم، از آدمِ دو خطا دوری میکنم، اما پای آدمِ تک خطا میایستم...!


                                                                           قِـیدار/ رضا امیرخانی
 
انسان سه راه دارد:

راه اول از اندیشه می‌گذرد، این "والاترین" راه است!

راه دوم از تقلید می‌گذرد، این "آسان‌ترین" راه است!

و راه سوم از تجربه می‌گذرد، این "تلخ‌ترین" راه است.

                                                                             کنفوسیوس
 
 
 
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم
 
که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم

زمین را از زیر پاییم بکشند…
 
در تداومِ یک ترسِ موروثی و مبهوت از تمامِ این معادلاتِ ناممکن، سکوت کرده‌ام.
 
 می‌دانم سکوت، یک اشتباهِ تاریخی‌ست، می‌دانم سکوت، انزوایِ زندگی‌ام است،
 
 می‌دانم، و ساکت‌تر از همیشه، با نگاهی تهی، فقط نگاه می‌کنم.
 
 آن‌سوتر نمی‌شناسندم.
 
شاید مُرده باشم.

                                                                          ولادیمیر مایا کوفسکی"
 
 
 
خدایا تو می بینی‌ و می پوشانی،
 
 مردم نمی‌بینند و فریاد میزنند!
 
 
نژاد ما از بچه و پیر و جوانش پیداست. همه مان ادای زندگی را در آورده ایم، کاشکی ادا بود، به زندگی دهن کجی کرده ایم! اگر چه به قدر الاغ چیز سرمان نمی شود و همیشه کلاه سرمان می رود، اما خودمان را باهوشترین مخلوق تصور می کنیم

                                                                        حاجی آقا - صادق هدایت
 
 
 
به دنبال کسی هستیم که دوستش داشته باشیم

در صورتــی که خودمان بیـــش از همه به دوست داشتن نیاز داریم

بهتــر نیست خودمان را دوست داشته باشیم؟؟؟

برای خودمان دل بسوزانیــم؟؟؟

و به خود وفادار باشیم؟؟؟

...
کاری که هیچ کس برایمان نکـــرد...!

                                          

                                       
 
این بی قَراری ها دَست ِ مَن نیســــــــــــت !

باوَر کُن عاقِل تَرین آدم ها هَم

گــــــــــــاهی

دِلتَنگ ِ خاطِراتِ اَحمَقانه شان می شَوَنـــــد !!!

 
 دلت تنگ یک نفر که باشد

تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد؛

و لحظه ای فراموشش کنی، فایده ندارد ....

تو دلت تنگ است ، دلت برای همان یک نفر تنگ است !

تا نیاید ... تا نباشد .... هیچ چیز درست نمی شود ... !!!

من درد می کشم تـو اما چشم هایت را ببنـد !
 
سخت است بـدانــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی . . . !
 
در اين دنيا برای كفری كردن آدمهای رذلی كه می خواهند
 
 همه چيز را از آنچه هست برايت سخت تر كنند،

راهی بهتر از اين نيست كه وانمود كنی از هيچ چيز دلخور نيستی!

                                                   دیوانه از قفس پرید___میلوش فورمن
آدما عوض بشو نیستن!
این شما هستین که ،
بدی هاشوون رو سعی می کنید فرامووش کنید
تا بتوونید کنارشوون بموونید!
اما یه موقع می رسه دیگه از یاد آدم نمیره . . .

هميشه چاره "رابطه" نيست ، گاهى بايد به "فاصله" فرصت داد !!

یادتان باشد عشق عادت نمی آورد !

پس این قدر ، به هر احساس وابستگی پوچی که می رسید ،
نام عشق را به میان نکشید .
دلم نمی خواست هیچ گاه عاشقت شوم !
اما کاری نمی شد کرد
 
تو آنقدر خووبی که آدم دلش می خواهد ،
تا ابد تو را داشته باشد .
به خودتووون زیاد سخت نگیرید که
 
روزگار خودش به اندازه کافی این روزا سخت گیر شده !!!!

گاهے اوقات
شاید تنها شادے زندگے ام این است
که هیچ کس نمے داند تا چه حد غمگینم !
 
مهم نيست که از بيرون چه طور به نظر ميام ،

کسايي که درونم رو مي بينند برام کافيند ...
 

برچسب‌ها: اشعار کوتاه و با معنی, نوشته های کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/08/01ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 
ﻣﻦ ﮔﻤﺎﻥ ﻛﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘـــــــﻨﺖ ﻣﻤﻜﻦ ﻧﻴﺴﺖ

ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻣﻤﻜﻦ ﺷﺪ...

ﺑـــــــﺎﻭﺭﺵ ﻣﻤﻜﻦ ﻧﻴﺴﺖ
 
آن روز ، کـه هــمـدیگــر را یـــافــتـیـم .. یــافتـنـمان هُــنر نــبود !
 
 هُـــنر ایــن بود که ؛ هــــمـدیــــگـر را "گــم" نـکنــیم ...!
 
ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻟﺞ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﺪ ﺍﺧﻼﻕ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ
ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻴﺴﺖ ...
ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺗﻮ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﻣﻦ ﺗﻠﺦ ﺷﻮﺩ
 
دختر است دیگر...

گاهی دلش می خواد

بهانه های الکی بگیرد

...
به هوای آغوش تو

شانه های تو...

که بعد...

تــو آرام .......

خیلی آرام

در گوشش زمزمه کنی:

ببین من عاشقتــــم....
 
خط می کشم
روی اسمت با مدادی
که نوک ندارد هیچ وقت ...!!
حوصله ات که سر میرود...

بادلم بازی نکن...

من در بی حوصلگی هایم

با تو زندگی کردم...!!
وقت هایی هست که جز به بــــودنـــتـــ ـــ،
دلـم رضایت نمی دهد!
از کجا "تــــــــــو" بیاورم؟!!
باز هم مثل همیشه که تنها میشوم ...
دیوار اتاق پناهم میدهد ...
بی پناه که باشی قدر دیوار را میدانی..
چه قدر تلخ شده اى
اين روزها، قند هايت را در دل چه كسى آب ميكنى
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺭﻭ ؛ ﺧﻴﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ میبخشیم
ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺱ داریم ، ﺑﺎﺯﻡ ﺗﻮ زندگیمون باشن ...
میدانی ...
دلتنگی ؛
عین آتش زیر خاکستر است
گاهی فکر میکنی تمام شده
اما یک دفعه
همه ات را آتش میزند
این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند
زیبایی هایش را بیرون بکشد ...
تلخی هایش را صبر کند...
آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند :
یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون
و هی لبخند بزند
و بگوید حق با توست.....
 
دلتنگم!!

و این درد کمی نیست...
پشت هیچ خط تلفنی
صدایی
که بتواند دلم را بلرزاند نیست...
خواستن ، توانستن نیست
هر چقدر فراموش کردن تو را
خواستم ، نتوانستم...
بنشین و تماشا کن!
کسی را که " دیروز " برای ماندنت دست به دعا برداشته بود
" امروز " برای رفتنت نذر کرده است...

برچسب‌ها: نوشته های کوتاه و
نوشته شده در 91/07/15ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست 

 

 که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

شاید دیره........

ولی   حالا   میفهمم   اشتــــــــــــــــــباه   کردم

از اون روزی که  گفتم، به چشـــمای تو دل دادم

نمیـــــــدونم چطور شد که از چشـــم تو افتادم.

واست اصلأ مهم نیست که چقدر بی تو آشفته ام

 

 

از این حسی که به تو دارم نباید چیزی  میگفتم

منو اصلأ نمیبینی با ایــنکه رو بروت هســــــــــــتم

دارم پاک میرم از یادت  داری پاک میری از دستم


 

نباید رو میشد دستم، نباید وا میشد مشتم

بده کارم به عشق تو

خودم رو تو دلت کشتم

به جـــــــــرم اینکه میدونی

به جرم اینکه بت گفــــــــتم

 

منو نادیده میگیری ازم رو بر می گردونــی

از این حسی که بت دارم نباید چیزی میگفتم

منو اصلأ نمیبینی با اینکه رو بروت هســـتم .

دارم پاک مــــیرم از یادت  داری پاک میری از دستم .

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد

که خودت انگشت به دهان می مانی...

گاهی دلتنگی هایی داری

 که فقط باید فریادشان بزنی

 اما سکوت می کنی ...

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری

انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری

 و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!

که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...

شاید از خودت..

شاید

 

 

دريــــــــا چــه دل پاكـــــ و نجيبــــي دارد

بنگــــــــر كــه چــه حالت غريبــــي دارد !

آن مـــوج كه ســــر به صخـــــره ها ميـــكوبـــد

بـــا من چـه شباهت عجيبــــــي دارد...

 

سکوت کن نازنین سکوت کن


 

فریادت را چنین جماعت منگ


 

جز به سکوت بر نخواهند تافت


 

آغوشت را فروگیر مهربان


 

بازوانت را فروگیر


 

نوازشی نکرده دستانت را قطع می‌کنند


 

تا نوازشی نکنی


 

گذشته ای که حالمان را گرفته است


آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم


و حالی که حالمان را بهم میزند


چه زندگی شیرینی

در چشم هایم غرق شو....

 و هزار و یک بار به حرمت دقایق عشق پاکی که

برایت سپری کرده ام لبخند بزن


 

به چشم هایم نگاه کن.....

آثار این چند سال عاشقیم...آنجاست!!!

شاید... میان این همه

نــــا مردی

باید شیطان را بستاییم که دروغ نگفت و جهنم را به جان خرید

امّــــا...

تظاهر به دوست داشتن انسان نکرد.



برچسب‌ها: زیباترین اشعار عاشقانه
نوشته شده در 91/07/08ساعت توسط fereshteh mostafa| |

من عاشقانه دوستش دارم

و او عاشقانه طردم می کند

منطق او حتی از حماقت من

هم احمقانه تر است
                                       شاملو


برچسب‌ها: زیباترین اشعار
نوشته شده در 91/06/26ساعت توسط fereshteh mostafa| |

هوا خوبه تو هم خوبی منم بهتر شدم انگار
یه صبحه دیگه عاشق شو به یاد اولین دیدار

 

به روت وا می شه چشمایی که با یاد تو می بستم
چه احساسی ازین بهتر تو خوابم عاشقت هستم

تو می چرخی به دور من کنارت شوله ور می شم
تو تکراری نمی شی من بهت وابسته تر می شم

 

تبت هر ساعت با من بود,تب گلهای داوودی
تبی که تازه می فهمیدم تو تنها باعثش بودی

 

تو خورشیدو قسم دادی فقط با عشق روشن شه
یه کاری با زمین کردی که اینجا جای موندن شه

                                                                         فرزاد حسنی


برچسب‌ها: صبحی دیگر, شاعر فرزاد حسنی
نوشته شده در 91/06/18ساعت توسط fereshteh mostafa| |

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود

و دلم پبش کسی غیر خداوند نبود

 

آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم

مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

 

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید

خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود

 

هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم

کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هر چند نبود

 

شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول

بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

 

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت

جای آنها که به دنبال تو بودند نبود

 

بعد از آن هر که تورا دید رقیبم شد و بعد

اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

 

آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته!

کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود

                                                                             کاظم بهمنی


برچسب‌ها: کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود, زیباترین اشعار, کاظم بهمنی
نوشته شده در 91/06/13ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

مرحم زخم هايم کنج لبان توست..


بوسه نمي خواهم سخن بگو..

                                    احمد شاملو

من عاشقانه دوستش دارم

و او عاشقانه طردم می کند

منطق او حتی از حماقت من

هم احمقانه تر است
                                                           احمد شاملو

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود

و دلم پبش کسی غیر خداوند نبود

 

آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم

مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

 

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید

خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود

 

هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم

کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هر چند نبود

 

شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول

بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

 

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت

جای آنها که به دنبال تو بودند نبود

 

بعد از آن هر که تورا دید رقیبم شد و بعد

اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

 

آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته!

کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود

                                                                             کاظم بهمنی

فاصله گرفتن از ادمهایی که دوستشان داریم بی فایده ست. زمان به زودی به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای انها نیست...

مرا دوست داشته باش اما تجربه ام نکن.

برای آموختن ابزار مناسبی نیستم

درویــــش کوچـــــه های تنهــــــاییــــــمـ ،

کـــــاسه ی گــــــدایی مـــــرا سکه ی نگـــــــاه تــــــو کــــافیستـ

هرکسی رو می تونستم دوست داشته باشم اگر دوست داشتن رو از تو شروع نمی کردم …

آدم ها می توانند آدم ها را دوست داشته باشند

به شرطی که آدم ها بعد از دوست داشته شدن " آدم " بمانند. . .

غصه مــــرا خورد...

وقتی دیدم

دست به سینه ایستادی...!

تمام راه را

برای

اغوشــــــت

دویـــــــــده بودم .........

دیگر نمیتوانم متن های طولانی را
تا آخرش بخوانم
تقصیر خودت بود
… آمدی
رفتی …
به هر چه کوتاه
عادتم دادی …

شاید آرام تر میشدم
فقط و فقط ……..
اگر میفهمیدی…..
حرفهایم به همین راحتی که می خوانی
نــــوشته نشده اند!!


برچسب‌ها: احمد شاملو, کاظم بهمنی, زیباترین اشعار, زیباترین اشعار عاشقانه
نوشته شده در 91/06/13ساعت توسط fereshteh mostafa| |


سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است

در خیالات خـودت قــصـــــر بسازی، سخت است

 


مثل این است که کودک شده باشی، آن وقت

هـــــی تـــو را باز نگیرند به بازی، سخت است

 


اینکه دنبــــال کنـــی سایــــه ی مجهولـــــی را

تا به هم خوردن خط های موازی، سخت است

                                                                                         عبدالحسین انصاری

 

 

تماشايي تـرين تصويـــــر دنيا مي شوي گاهي
دلم مي پاشد از هم ، بس كه زيبا مي شوي گاهي

حضور گاه گاهت بازي خورشيد بــا ابر است

كه پنهان مي شوي گاهي و پيدا مي شوي گاهي

به ما تا مي رسي كج مي كني يكباره راهت را
 
ز ناچاريست گر همصحبت ما مي شوي گاهي

دلت پاك است امـــــــا بـا تمـــــام سادگيهايت

به قصد عاشق آزاري معما مي شوي گاهي

تو را از سرخي سيب غزل هايم گريزي نيست

تـــو هـــــم مانند آدم زود اغوا مي شوي گـاهي
                                                                                               مهدی عابدی
 

برچسب‌ها: زیباترین اشعار, عبدالحسین انصاری, زیباترین اشعار عاشقانه, مهدی عابدی
نوشته شده در 91/06/08ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم

گشتم و گشتم و بهتر ز تو را یار گرفتم


 

خنده یی کردم و دل بُردم و با لطف ِ نگاهی

تا بمیری ز حسد وعده ی دیدار گرفتم!


 

دامن از دست من، ای یار! کشیدی، چه توانم؟

گله یی نیست اگر دامن اغیار گرفتم.



 

بعد ازین ساخته ام با، نی و چنگ و می و ساقی

بی تو من دامن ِ این چار به ناچار گرفتم



لیک باور مکن ای دوست! که این راست نگفتم

انتقام از دل سنگ تو، به گفتار گرفتم!

 

 

من کجا یاد تو از خاطر سودازده راندم؟

یا کجا جز تو کسی یار وفادار گرفتم؟


 

تا رُخت شمع فروزنده ی بزم دگران شد

من چو تاریکی شب گوشه ی دیوار گرفتم


 

گله کردی که چرا یار تو یار دگران شد

دیدی، ای دوست، به یاری ز تو اقرار گرفتم؟
                                                                           سیمین بهبهانی


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, اشعار عاشقانه, اشعار غمگین_اشعار کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/05/31ساعت توسط fereshteh mostafa| |

زیباترین اشعار


☆*¨`*☆

در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور

حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور


گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس

غم بی مهری این مردم بی عار مخور . . .


برچسب‌ها: زیباترین اشعار, اشعار عاشقانه, اشعار غمگین_اشعار کوتاه و با معنی
ادامه مطلب
نوشته شده در 91/05/27ساعت توسط fereshteh mostafa| |

ببین غمگین،


ببین دلتنگ دیدارم...


ببین


خوابم نمی آید،


بیدارم...


نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:


تورا بیش از همه کس دوست میدارم

 

 

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم


ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهد


به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم


ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند

 

دنیای ما اندازه هم نیست

من عاشق بارون و گیتارم

من روزها تا ظهر می‌خوابم

من هر شبُ تا صبح بیدارم

 

دنیای ما اندازه هم نیست

من خیلی وقتا ساکتم، سردم

وقتی که میرم تو خودم شاید

پاییز سال بعد برگردم

 

دنیای ما اندازه هم نیست

می‌بوسمت اما نمی‌مونم

تو دائم از آینده می‌پرسی

من حال فردامم نمی‌دونم

 

تو فکر یه آغوش محکم باش

آغوش این دیوونه محکم نیست

صد بار گفتم باز یادت رفت

دنیای ما اندازه هم نیست

 

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...


هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...


هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...


هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...

 

رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم

قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم

 

 آنكه يك روز دل به نگاهش داديم

 خنده اش سرد و غريب است بيا برگرديم

 

عشق بازيچه شهر است ولي در ده ما

 دختر عشق نجيب است بيا برگرديم...

خدایا تورا عشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم

تورا بخشنده یافتم و گناهکار شدم

تو را وفا دیدیم و هرجا که رفتم بازگشتم

تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت امدم

تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی؟

نوشته شده در 91/05/26ساعت توسط fereshteh mostafa| |

گریه کردم ،گریه هم این‌بار آرامم نکرد


هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد

 

 

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل


گرمی آغوش شالیزار ،آرامم نکرد  

 

 

بی تو خشکیدند پاهایم ،کسی راهم نبرد


درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد 

 

 

خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد


خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد  

 

 

سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس


دستمال تب بر ،نمدار،آرامم نکرد

 

 

ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت


عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد ...

 


نوشته شده در 91/05/21ساعت توسط fereshteh mostafa| |

  گفتم ای جنگل پیر :  

تازگی ها چه خبر ؟؟ 

پوزخندی زد و گفت :  

هیچ . . . کابوس تبر . . .


بعضی آدم‌ها ناخواسته همیشه متهم‌اند؛

به خاطر سکوت‌شان، کتاب خواندنشان، کاری به کار کسی نداشتن‌شان،

خلوت‌شان، اتاق‌شان، استراحت‌شان، روی پای خود ایستادن‌شان، دوست داشتنشان!

گویی جان میدهند برای اتهام بستن و از همه بدتر این‌که زود فراموش میشود خوبی هایشان...

 صبورانه در انتظار زمان بمان،هر چیز در زمان خودش رخ میدهد...

باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند،درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند...

بگذاشتم،غم تو مگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادار تر است

من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم

من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم...

 

گفتی محبت کن برو، باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم...

 

بر من از جور تو هر چند بیداد رود

چون که رخسار تو بینم همه از یاد رود…

 

بــــــآور کـטּ ، خیلے حرفــــ استـ !!!

وفــآدار دستـهآیے بـاشے ،

کـهـ یکـبار همـ لمســشآטּ نکــرده اے ...

 

  

نوشته هایــــــــــم


گریبان گیـــرت می شوند روزی ،


آنقدر که بینشان " آه " کشیـــــــــــــــــــــــدم...

 

 

کلــــمـات ،


قــدرت آزار دادن شـــمـا را نـــدارنـــد !


مگـــر آنــکه گـــویـــنده ی کــلمــات بـــرایـــتـان ،


بسیــار عــزیــز بـــاشـد ...

 

 

مـحکــم باش ...

وقتی خیلی نرم شوی ؛

همه خـَمـَت می کنند !!!


حتی کسی که انتظار نداری ...


 

می گویند دل به دل راه دارد ...

پس چرا ؟

وقتی دلم را شکستی ... !

دلـــت نشکســت..!؟


 

خدایا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک...

 

 عجیب اینست که تو به این بزرگی، من به این کوچکی را

 

هیچگاه فراموش نمی کنی، اما من به این کوچکی،

 

تو به این بزرگی را گاهی فراموش می کنم...!

 

تقصیر  ما نیست که بر روی حرفمان نمیمانیم...!

ما بر زمینی زندگی میکنیم که هر روز خود را دور میزند...


 

نوشته شده در 91/05/21ساعت توسط fereshteh mostafa| |

دیگــــــــر بانوے هیچ قصه اے نخــــــواهم شد ! كـــــــــه این بــــــــانو خـــود قصه هـــا دارد

چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو

قبول ندارم

به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی

حساب نکردی که من

به جز تو

هیچ ندارم ؟

 

تو زندگی ....

بین آدمایی که ؛بزرگترین دغدغه شون ،تفریح کردنه !

هر چی نزدیکتر باشی اسباب بازی تری !

 

سخـت تـریـن کـار دنـیـا ؛

بـی مـحـلــی کـردن ،

بـه کسـیـه کـه :

با تـمـام وجــود دوسـتش داری . . .

 

ساكت كه مي ماني مي گذارند به حساب جواب نداشتنت...!!!

عمرا بفهمند جان مي كني كه حرمت نگه داري...

اندوه مرا بچين ... رسيده است!!!

با تمام وجود گناه كرديم، اما نه نعمت هايش را ازما گرفت، نه گناهان ما را فاش كرد...

بينديش اگر اطاعتش كنيم چه مي كند؟!!!

بعضي وقتها چنان كيشت مي كنند...كه سالهاي سال مات مي ماني...!!!

كوچه ها را بلد شدم... خيابان ها را، مغازه ها را

رنگهاي چراغ راهنمايي را، جدول ضرب را...

وديگر در راه هيچ مدرسه اي گم نمي شوم اما؛

هنوز گاهي ميان آدمها گم مي شوم ،

آدمها را بلد نيستم...!!!

تو را چه به فرهاد؟!!!

يك فرهاد بود ويك بيستون عاشقي !!!

تو همين يك وجب ديوار را بردار... من باورت مي كنم.

چوپان قصه ما دروغگو نبود، اوتنها بود وازفرط تنهايي فرياد گرگ سر مي داد...

افسوس كه كسي تنهايي اش را درك نكرد وهمه درپي گرگ بودند

ودر اين ميان فقط گرگ فهميد كه

چوپان تنهاست!!!

آرامش خود را به هيچكس وهيچ چيز وابسته نكن تا هميشه آن را داشته باشي...

اين روزها جاي خالي( تو ) را با عروسكي پرمي كنم همانند توست، مرا (دوست ندارد) احساس ندارد!!! اما هرچه هست (دل شكستن)بلد نيست...

نگو از ترس از دست دادن داشته هايم، نداشتن خوشبختي را تجربه مي كنم !!!
بگو كسي كه در طلب حفظ خوشبختي مي هراسد هرگز خوشبختي را لمس نخواهد كرد اما هركس كه خود و داشته هايش را در دستان قدرتمند خداوند رها مي كند هميشه آسوده خاطرست...

درصد كمي از مردم نود سال زندگي مي كنند بقيه يك سال را نود بار تكرار مي كنند...!!!

گاهي دلم براي چوپان دروغگو مي سوزد بيچاره 2 بار بيشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ولي ما هنوز صادقترينيم ...!!!

 ✿ツ دیـگر بـه هـــواے ِ نـــازَت ،

هـیـچ مـــردے

ســر بـه بــیـابـان نـمے گـــذارد !

ســاده اے لــیـلے جـــان !

ایــنـجــا مـجــنـون هـــا

بــا یـک کـلیک

روزے هــزار بار عــاشـق مــے شـــونــــد !!! ✿

امــــــــــــروز نه عاشقم .... نه فارغ

نه خسته ام ....نه سرحال

نه دلخوشم ....نه کلافه

امــــــــــــــروز جنس ِ حالم "بی تفاوتی " ست !!

بــــــــــــی خیال .. مهم بودن رو فراموش كن عزیزم ..


تیتر روزنامه ی یك شنبه ، زباله ی روز دوشنبه ست!!!

آخرین بـاری کـه از تـه دل


بـرای رفـتـنـت گـــــریـه کــردم


گـفـتـی : تـمـامـش کـن . . .


از آن روز


بـه احـتـرامـت


چـنـان از تـه دل مـی خـنـدم


کـه گــاهــی فــرامــوشـــم مـــیـشــود


رفـــــتـــــه ای ...

بــه بـــــودن هـــا ، دیـــر عـــادتـــ کن...! و بــه نبــودن هـا ، زود ...! آدم هــا ، نـبودن را بهـتر بلـدنـــد !!

پیچــــک احــــساس...

هــــمیشه هــــم شاعــــرانه و خــــیال انگیز نیــــست

گــــاهی می پیــــچید دور گــــلوی آدم

و خــــفه اش مــــی کنــــد...

کاش دل مثل کبوتری بود که هر صبح رهایش می کردم به آسمان و هر غروب دوباره به سینه می نشست

همیشه منتظر کســـــــی باش که با همه ی دیونگـــــــیت و خـــــــل بازیـــــــات قبول داشتـــــــه باشه و تو رو به همه نشـــــــون بده وبـــــــگه:ایـــــــن دیـــــــوونه خـــــــل..... عشــــــــــــــق منه

خیال نکن اگر برای کسی تمام شدی

امیدی هست

خورشید از آنجا که غروب می کند

طلوع نمی کند

 


برچسب‌ها: اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین نوشته های کوتاه و با معنی
نوشته شده در 91/05/20ساعت توسط fereshteh mostafa| |


اوني كه گفتم نرو گفت نميشه

ديروز ديگه رفت واسه هميشه

 


وقتي ميخواست بره منو صدا كرد

واستادو تو چشماي من نگا كرد

 


گفت ميدوني خودت برام عزيزي

اين اشكارم بهتره كه نريزي

 


بايد برم سفر برام بهتره

ولي كسي كه مونده عاشقتره

 


تقدير ما از اولم همين بود

يكي تواسمون يكي زمين بود

 


تو تقدير ما هرچي حيرونيه

مال خطوط روي پيشونيه

 


شايد اگه دائم بودي كنارم

يه روز ميديدم كه دوست ندارم

 


گريه نكن گريه هاتو نگه دار

لازم ميشه گريه براي ديدار

 


نذار پر گريه بشه خاطره

كسي كه اشك نريزه عاشقتره

 


دعا نكن اونجا بهم نسازه

ادم كه حرفش دوتا شد ميبازه

 


مراقب گلدون اطلسي باش

يه وقتايي منتظر كسي باش

 


كسي كه چشماش يه كمي روشنه

شايد يه قدري هم شبيه منه

 


فكر نكني دوري و اونجا نيستي

قلب من اونجاست تو تنها نيستي

 


بارون كه باريد برو زير بارون

به ياد ديداراي اون روزامون

نوشته شده در 91/05/17ساعت توسط fereshteh mostafa| |

 

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست 


 فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم

 

 

بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست


فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

 

تموم لحظه های این تب تلخ


خدا از حسرت ما با خبر بود

 

 

خودش ما رو برای هم نمی‌خواست


خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود

 

 

چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم


می‌بینم میری و می‌بینی میرم

 

 

تو وقتی هستی اما دوری از من


نه میشه زنده باشم نه بمیرم

 

 

نمیگم دلخور از تقدیرم اما


تو میدونی چقدر دلگیره این عشق

 

 

فقط چون دیر باید می‌رسیدیم


داره رو دست ما می‌میره این عشق

                                                               دکتر افشین


برچسب‌ها: خدا ما رو برای هم نمی‌خواست
نوشته شده در 91/05/17ساعت توسط fereshteh mostafa| |

Design By : Mihantheme