☆*¨★`*☆ زیباترین اشعار ☆*¨★`*☆
آنكه دايم هوس سوختن ما ميكرد كاش ميآمد و از دور تماشا ميكرد
چقدر زیبا من عاشق تمام دلخوشی های كوچیك زند گی هستم!! عاشق همون نوشته هایی که از الان داری دریغ می کنی. ***
دلگیر میشوم وقتی فکر میکنم که عاشقانه هایی که برایت مینویسم *** هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست ، *** مـــــــــــــرد است دیگر... گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید.. ...
کوچه را دیدی به وقت شب بی تو ! نظر یکی ا ز بازدید کنندگان برای این پست: دلگیر نباش ! دیگری جز تو مرا این همه آزار نكرد اگر دروغ رنگ داشت؛ اگر شکستن قلب و غرور صداداشت؛ اگر گناه وزن داشت ؛ اگر غرورنبود ؛ اگر دیوارنبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛ هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند اما بی گمان صفا و سادگی میمرد .... اگر همه ثروت داشتند اگر مرگ نبود ؛ ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید اگر عشق نبود ؛ اگر کینه نبود؛ قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند اگر خداوند ؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد دكتر علی شریعتی- شمع
آنجا كه كشتن عاطفه فرهنگ ميشود لیـــاقــت مــی خواهــد بـــودن در شعــر هـــای دختــری که بـــــا تمام عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد تعجـــب نکــــن !! در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم خــریت خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …! با بغض میگوید : من از حوا بودن گذشته ام در من کوچه هاییست که با تو… دنبال من میگردی و حاصل ندارد این موج عاشق کاربا ساحل ندارد باید ببندم کوله بار رفتنم را مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد من خام بودم،داغ دوری! پخته ام کرد عمری که پایت سوختم قابل ندارد من عاشقی کردم تواما سرد، گفتی : از برف اگر آدم بسازی دل ندارد باشد ولم کن باخودم تنها بمانم دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد موجی که عاشق میشود ساحل ندارد مهدی فرجی خدایا تو لرزیده ای هیچگاه ؟ خدایا تو گردیده ای هیچگاه ؟ دریغا ... تو احساس اگر داشتی تو را با غیر می بینم ، صدایم در نمی آید اشتباه از آنجا شروع شد که تو را بیشتر از آنچه بودی پنداشتم... ای رفته ز بر، رفته ز دل، رفته ز خاطر در زندگی هر آدمی به دنبال کدام پایان ، خلاف جاده ایستادی ؟ آدم خوب قصه های من....... فکرِ آمدنِ تو گـــناهش پــــایِ تـــو... اینکه چقدر از آن روزها گذشته، یا اینکه چقدر هردویمان عوض شده ایم، یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم... اصلا مهم نیست! باز باران که ببارد ... هر وقت که می خواهد باشد دلم هوایت را می کند..... چرا حس میکنم هستی کنارم ؟ بعد از گذشت سالها در کوچه ای خلوت شاید به چشمت آشنا باشد نگاه من و مکث کوتاهی کنی آن سوی راه من چه رسم عجیبی است... مگر نه..! تو بی خبر از من و تمام من درگیر تو...! بهترین کسم گفت:تودنیا یه آرزو دارم برایم دعا کن. چه شبها که اشک ریختمو برای آرزویش دعاکردم غافل از اینکه بدانم آرزویش جدایی ازمن بود این ها که شعر نیست درد و دل است درد دل من با قاب عکس تو بر دیوار دیواری که قاب عکسش را برداری میریزد "هربار" من تو را برای شعر برنمی گزینم، شعر مرا برای تو برگزیده است. در هشیاری به سراغت نمی آیم؛ هر بار از سوزش انگشتانم درمی یابم که باز نام تو را می نوشته ام. خریدار ندارد ... دور نرو بیا کنار دلم من غیر از اینها که مینویسم نوازش هم بلدم. تو نیستی من همان فرهادم تو همان شیرینی... چتر دلتنگی من باز شده نفسم بارش تصویر ترا خواهانند تَرَک قلب من امروزی نیست چند صباحی است که در یاد تو بی تاب شده... بی قرار از همه ثانیه ها گم شدم در غم تصویر تو باز کاش این روز قدمش پایان داشت تو حرفت را بزن چه کار داری که باران نمی بارد چند وقتیست رد پای کسی که آرامشم را گرفته بود دنبال کردم، به خودم رسیدم. در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر نمیدانم ! هر گاه نگاه به تو می دوزم این آدمــــ ها نمیدانند خواننده ی این نوشته ها نیست چقدر طاقت فرســــــا ست...!! کاش دل مثل کبوتری بود گریه نکن ... خودت را دلداری بدهی ... من به احساس خودم مدیونم تو به تنهایی من بیهوده در انتظار ماندیم همه گفتی فراموش كردن كار ساده یست.... مــن مـشــق گـریـه هـایـم مــانـده است
کـــــاش باران بگیرد... کــ ـــا ش.... شیشـــــه بخـــــ ـــــ ار کند... من همه ی دلتنگی هایم را رویش " هــــ ـــــ ـــ ا " کنــــــــ ــم... و با گوشه ی استینـــــم همه را به یکبـــــاره پاک کنم... گیرم که تو عاقل؛ زخم خورده، بزرگ و پشتِ دست داغ کرده؛ با کودکِ درونت چه می کنی که؛ حریص یک لبخند بی ریاست ...! قرار هر سالمان بود، من نه عـاشق بـودمـ و نـه آلـودهـ بـه افـکار پـلید فرار میکنم از دلم با دوصد نشانی که از تو دارد. *** گاهی باید گریخت تا ببینی چه کسی دنبالت می دود ! می خواهمتــــــ دلتنــگـم ... بی هوا به دست آمده بودی دلتنـــــــــــــــــگی به سلامتی اونی که آرزو بود … دﻟــﻢ ﻛـمی ﺧــﺪا می ﺧــﻮاﻫـﺪ ﻛـــمی ﺳﻜــﻮت دﻟــﻢ دل ﺑـــﺮﯾﺪن می ﺧــﻮاﻫـﺪ ﻛــمی اﺷکــــــــ ﻛــمی ﺑــﻬﺖ ﻛـمی آﻏــﻮش آﺳﻤــانی ﻛـمی دور ﺷــﺪن از اﯾــﻦ ﺟــﻨﺲ آدم اینـجا یـک نفـر بد جـوری مُـرده دیـــروز ، همیـــن حوالـــی روزی بودنم آرزو می شود كه من دیگر نیستم آن روز حال ِ تـو خـراب است و به گمانم آن روز نزدیك باشد... اما خیالت راحت حال من خرابتر از توست حتی حالا... خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته.!! بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم... بیا تا دل کوچــــــــــکم را خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم..! خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره.. که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم!! بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن... که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم!!! نذر کــردم سفره ای پهــن کـُنم از حــرف های نگفتــه ی دلم .. ....اگـــر برگــردی
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد ترسم از نادانی نیست، ترسم از دانایی است که فریبی بیش نباشد. خدایا سرد شده روحم یه عمره که پریشونم، سینه ام یک دفتر تاخورده است اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يك دريچه كه از آن به ازدحام يك كوچه خوشبخت بنگرم... من کسی خواهم شد که اراده می کنم بشوم " گوته " عشق فراموش كردن نيست،بخشيدن است زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن . از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم دردها و خوشیهای من را تجربه کن ... سالهایی را بگذران که من گذراندم روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی البته که دوستت دارم احمق جان. ولی آزارت می دهم . دلیلش هم صاف و ساده این است که دوستت دارم . این را می فهمی؟
در دنیای ما برای انتقام گرفتن هم که شده دست می گذارند روی نقطه ضعف ادمها که همان عشق و احساس است و از این طریق روزنه کوچکی در روح و قلب و احساس طرف باز می کنند و با آزار و اذیت این شکاف را انقدر بزرگ می کنند که حس تنهایی و نبودن کسی ...حس جای خالی داشتن به اون ادم دست بده و اون ادم احساس کنه جای کسی توی قلبش خالیه!!!!! این خلع روحی همان شکاف در احساساته که باید به دست خود طرف بسته بشه تا جلوی سو استفاده های بعدی گرفته شه. آنگاه که به میدان آمدم قوانین بازی را خوب می دانستم. می دانستم که در هر بازی خطا هست، برخورد هست، آسیب دیدگی هست... در انتهای بازی بدنهای کوفته و مجروح هست. باید همه را دید و به جان خرید. باید تا آخرین دقیقه بازی کرد. حتی شاید در وقت اضافه. چون هر بازی یک نتیجه هم دارد. برد یا باخت.. و ناجوانمردانه بازی کردن را دیدم. بی تابانه به سوی بازی دیگر شتافتی امّا ندانستی تو را نمی دانم منبع:زیباترین اشعار و متون ادبی پروانه من در تاری اسیر است زخمی بر پهلویم است دنیا گاهی بد نیست ، شبانه از خواب بپریم ، و به خداوندا مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن ، سوت پایان را بزن صداقت من حریف هرزگی این زمانه نمیشود قبول میکنم باخت را آنكه دايم هوس سوختن ما ميكرد
آن عشق كه ديده گريه آموخت ازو امروز نگاه كن كه جان و دل من چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال من همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها گره افتاد در كارم به خودكرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم يادم نميكني حال دنیا را چو پرسیدم، من از فرزانه ای گفتم آنها را چه می گویی، که دل بر او نهند گفتم از احوال عمرم گو که بازم، عمر چیست ؟ دیروز و فردا دست به یکی کردند آلبرکامو به من مشکوک باش زندگی میکنم ... شب سردی ست و هوا منتظر باران است هــمــديــگــر را فــرامــوش نـکنـيـم خــدايا ؟ هيچ باراني ردپاي خوبان را از کوچه هاي خاطرم نخواهد برد . مى خواهم بغض نمی کنم ! رابِطـــــــه هــــای تــــــــــمام شــــــــده را هنوز هم وقتی باران میبارد، جز حروف نام تو دلم دیگر به زندهگی گرم نیست. گاه دلتنگ میشوم:دلتنگتراز همهی دلتنگها به من مشکوک باش تنها چیزی که تو زندگیم به صورت تخصصی بهش تسلط دارم ، انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتنه ! با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو... در انزوا پاک ماندن نه سخت است, و نه با ارزش... باید یاد بگیریم استاد تغییر باشیم, نه قربانی تقدیر... در بازی زندگی اگر عوض نشویم, تعویض میشویم!... رفت به سلامت. خداوندا،برای همسایه كه نان مرا ربود، نان دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید جبران خلیل جبران تو مرا دوست بدارمن که در پندارم من که هر روز درون توام و بیدارم من تو را از تو به خود نزدیکتر می بینم من تورا می خواهم تو که را می خواهی؟! او تورا بست...تو را تجربه کرد او تورا دید و انگار ندید! او تورا خوب ندید او تو را دوست ندید! او تو را دوست نداشت او تو را خوب فروخت!! به خودش گفت دروغ به بهایت رفت و دلقکی خوب خرید! او تو را خوب فروخت؟ به همان دلقک زشت!!! تو به کی دل دادی؟....به دروغ! باورت را به که دادی؟ به دروغ! من اگه کسی رو داشتم دیگه در به در نبودم اگه زخم نخورده بودم و تورو باور نمی کردم فاصله را تو یادم دادی وقتی با لبخند دور شدی از من... به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد دلش غمگین ،خودش ساده کمی از جنس ما باشد سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم به هر خاکی رسیدم تکیه کردم حرف کمی نبود قرار ومدار عشق اما چه فایده – که نفهمیم یار را! ای روح های ناب ! دوباره به پا کنید قدری برای اهل زمستان بهار را ! هر که آید گوید: چند سالی است که من می گریم ولی ای کاش کسی می دانست عاقبت یکروز ما هم زین جهان پرمیکشیم باده رفتن ز دنیا را همه سر میکشیم بر کن و صد پاره کن این جامه کبر وریا وقت رفتن ما همه یک جامه در بر میکشیم در این شبهای بارانی غم انگیز است تنهایی به امید نگاهی تلخ، که می آیی به احساست قسم یک شب دلم می میرد از حسرت و من آهسته می گویم تو هم دیگر نمی آیی میان حرفهایت می نوشتی زندگی زیباست هلـــه نومیـــد نباشی کـــه تـــو را یـــار بــراند در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کـــن آن جا و اگــر بر تو ببندد همه رهها و گذرهــا دیوان شمس -مولوی سگــــی را خــــون دل دادم کــــــه با من آشنا گردد معــــــیار دوســــــتان دغــــــل روز حاجـــت است اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . . اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد به قول یکی از دوستان خدا با بیخیالان است کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . . هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی! اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود
برسرسنگ مزارم بنویس : این جوان براثرضربه ی کاری مردست روزقربان شدن عاطفه درچشم نگار. روزپژمردن گل درفصل بهار. روزاعدام جنون برسردار. روزخوشبختی یار راستی شعریادت نرود: آی گلهای فراموشی باغ سالها میگذرد از شب تلخ وداع دل آدما به اندازه حرفاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه ميتونه آدم بزرگي بسازه چيزهايي كه در اين دنيا بيش از همه اهميت دارند ، آن هايي هستند كه برچسب قيمت ندارند ، زيرا آن ها با هيچ قيمتي نه قابل خريداري هستند و نه قابل فروش از آدمها بُت نسازید! بغض نکن گریه نکن ... اگرچه غم کشیده ای برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای اگر که اعتماد تو، به دست این و آن کم است ، تکیه بده به شانه ام که مثل صخره محکم است به پای صحبتم نشین فقط ترانه گوش کن جام به جام من بزن جان مرا تو نوش کن تو را به شعر می کشم ، چو واژه پیش می روی مرگ فرا نمی رسد ، تو تازه خلق می شوی تو در شب تولدم ، به شعله فوت می کنی به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی اگر کسی در دل توست ، بگو کنار می روم گناه کن به جای تو ، بر سر دار می روم ... دلم تنگ است و میدانم که فردایم همین رنگ است خداوندا دلم با هر كه خوبی كرد زجرش میدهند باستان كاران تبانی كرده اند هرچه انسانها طلایی تر شدند اندك اندك عشق بازان كم شدند در قمار زندگی عاقبت ما باختیم بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم آن روز که نمای خانه ات چوبی بود سر تا سرت ای عشق پر از خوبی بود حالا که نمای خانه ات سنگ شده قلبـــــت به نمای آن هماهنگ شده آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد ... امـا فاجعه ی زندگی تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد کـه تـــو می میـری خودم را با واژه ها تسکین می دهم خدایا چه کنم با این همه نفرت!!! خوش به حال لنگه های در خانه مان. چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم دل سرگشته من اینهمه بیهوده مگرد سند عقل مشاع است اگر بگذارند ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ برای فهمیدن حقیقت از طنابی بالا بری که از دروغ بافته شده...... دوست خیالی كه واقعا دوستت باشه خیلی بهتر از یه دوست واقعیه كه خیال میكنی دوستته و تقدیر ماست که عشق را می سازد و این معمای عجیبی است یادت باشه دوست داشتن فقط کافی نیست . "هميشه آماده باش تا هر چيزي رو كه داري بعضی وقتا نویسنده فکر می کنه داستانش تمومه اما شخصیتهای داستان قبول ندارن ... ادامه می دن ... حاصلم سبز شد و چیدم و خرمن کردم تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جابب نرسد... تا تو نگاه می کنی کار من اه کردن است ای به فدای جان تو این چه نگاه کردن است نقاشی کن عکس خوشبختی را و بر دیوار زندگیم بی آویز
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را گفتی که مرا دوست نداری با تشکر از پری جان که این شعر زیبا رو برام ارسال کرد. هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره ز وی نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم شریعتی اون که دل می فروشه ارزون به خدا بی خبره چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست شاید دیره........ واست اصلأ مهم نیست که چقدر بی تو آشفته ام از این حسی که به تو دارم نباید چیزی میگفتم نباید رو میشد دستم، نباید وا میشد مشتم منو نادیده میگیری ازم رو بر می گردونــی گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی... گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ... گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات... انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که... گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی... گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود... شاید از خودت.. شاید دريــــــــا چــه دل پاكـــــ و نجيبــــي دارد سکوت کن نازنین سکوت کن فریادت را چنین جماعت منگ جز به سکوت بر نخواهند تافت آغوشت را فروگیر مهربان بازوانت را فروگیر نوازشی نکرده دستانت را قطع میکنند تا نوازشی نکنی گذشته ای که حالمان را گرفته است در چشم هایم غرق شو.... و هزار و یک بار به حرمت دقایق عشق پاکی که به چشم هایم نگاه کن..... آثار این چند سال عاشقیم...آنجاست!!! شاید... میان این همه من عاشقانه دوستش دارم هوا خوبه تو هم خوبی منم بهتر شدم انگار به روت وا می شه چشمایی که با یاد تو می بستم تو می چرخی به دور من کنارت شوله ور می شم تبت هر ساعت با من بود,تب گلهای داوودی تو خورشیدو قسم دادی فقط با عشق روشن شه کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت بعد از آن هر که تورا دید رقیبم شد و بعد آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته! کاظم بهمنی
مرحم زخم هايم کنج لبان توست.. من عاشقانه دوستش دارم کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت بعد از آن هر که تورا دید رقیبم شد و بعد آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته! کاظم بهمنی فاصله گرفتن از ادمهایی که دوستشان داریم بی فایده ست. زمان به زودی به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای انها نیست... مرا دوست داشته باش اما تجربه ام نکن. برای آموختن ابزار مناسبی نیستم درویــــش کوچـــــه های تنهــــــاییــــــمـ ، هرکسی رو می تونستم دوست داشته باشم اگر دوست داشتن رو از تو شروع نمی کردم … آدم ها می توانند آدم ها را دوست داشته باشند غصه مــــرا خورد... دیگر نمیتوانم متن های طولانی را شاید آرام تر میشدم عبدالحسین انصاری من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم خنده یی کردم و دل بُردم و با لطف ِ نگاهی دامن از دست من، ای یار! کشیدی، چه توانم؟ بعد ازین ساخته ام با، نی و چنگ و می و ساقی من کجا یاد تو از خاطر سودازده راندم؟ تا رُخت شمع فروزنده ی بزم دگران شد گله کردی که چرا یار تو یار دگران شد زیباترین اشعار در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور ببین غمگین، نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم دنیای ما اندازه هم نیست دنیای ما اندازه هم نیست دنیای ما اندازه هم نیست تو فکر یه آغوش محکم باش اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم... رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم آنكه يك روز دل به نگاهش داديم خنده اش سرد و غريب است بيا برگرديم عشق بازيچه شهر است ولي در ده ما دختر عشق نجيب است بيا برگرديم... خدایا تورا عشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم گریه کردم ،گریه هم اینبار آرامم نکرد روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل بی تو خشکیدند پاهایم ،کسی راهم نبرد خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت گفتم ای جنگل پیر : تازگی ها چه خبر ؟؟ پوزخندی زد و گفت : هیچ . . . کابوس تبر . . . بعضی آدمها ناخواسته همیشه متهماند؛ به خاطر سکوتشان، کتاب خواندنشان، کاری به کار کسی نداشتنشان، خلوتشان، اتاقشان، استراحتشان، روی پای خود ایستادنشان، دوست داشتنشان! گویی جان میدهند برای اتهام بستن و از همه بدتر اینکه زود فراموش میشود خوبی هایشان... صبورانه در انتظار زمان بمان،هر چیز در زمان خودش رخ میدهد... باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند،درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند... بگذاشتم،غم تو مگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادار تر است من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم... گفتی محبت کن برو، باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم... بر من از جور تو هر چند بیداد رود چون که رخسار تو بینم همه از یاد رود… بــــــآور کـטּ ، خیلے حرفــــ استـ !!! نوشته هایــــــــــم کلــــمـات ، مـحکــم باش ... می گویند دل به دل راه دارد ... خدایا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک... عجیب اینست که تو به این بزرگی، من به این کوچکی را هیچگاه فراموش نمی کنی، اما من به این کوچکی، تو به این بزرگی را گاهی فراموش می کنم...! تقصیر ما نیست که بر روی حرفمان نمیمانیم...! ما بر زمینی زندگی میکنیم که هر روز خود را دور میزند... دیگــــــــر بانوے هیچ قصه اے نخــــــواهم شد ! كـــــــــه این بــــــــانو خـــود قصه هـــا دارد چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو تو زندگی .... سخـت تـریـن کـار دنـیـا ؛ ساكت كه مي ماني مي گذارند به حساب جواب نداشتنت...!!! اندوه مرا بچين ... رسيده است!!! با تمام وجود گناه كرديم، اما نه نعمت هايش را ازما گرفت، نه گناهان ما را فاش كرد... بعضي وقتها چنان كيشت مي كنند...كه سالهاي سال مات مي ماني...!!! كوچه ها را بلد شدم... خيابان ها را، مغازه ها را تو را چه به فرهاد؟!!! چوپان قصه ما دروغگو نبود، اوتنها بود وازفرط تنهايي فرياد گرگ سر مي داد... آرامش خود را به هيچكس وهيچ چيز وابسته نكن تا هميشه آن را داشته باشي... اين روزها جاي خالي( تو ) را با عروسكي پرمي كنم همانند توست، مرا (دوست ندارد) احساس ندارد!!! اما هرچه هست (دل شكستن)بلد نيست... نگو از ترس از دست دادن داشته هايم، نداشتن خوشبختي را تجربه مي كنم !!! درصد كمي از مردم نود سال زندگي مي كنند بقيه يك سال را نود بار تكرار مي كنند...!!! گاهي دلم براي چوپان دروغگو مي سوزد بيچاره 2 بار بيشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ولي ما هنوز صادقترينيم ...!!! ✿ツ دیـگر بـه هـــواے ِ نـــازَت ، امــــــــــــروز نه عاشقم .... نه فارغ بــــــــــــی خیال .. مهم بودن رو فراموش كن عزیزم .. آخرین بـاری کـه از تـه دل بــه بـــــودن هـــا ، دیـــر عـــادتـــ کن...! و بــه نبــودن هـا ، زود ...! آدم هــا ، نـبودن را بهـتر بلـدنـــد !! پیچــــک احــــساس... کاش دل مثل کبوتری بود که هر صبح رهایش می کردم به آسمان و هر غروب دوباره به سینه می نشست همیشه منتظر کســـــــی باش که با همه ی دیونگـــــــیت و خـــــــل بازیـــــــات قبول داشتـــــــه باشه و تو رو به همه نشـــــــون بده وبـــــــگه:ایـــــــن دیـــــــوونه خـــــــل..... عشــــــــــــــق منه خیال نکن اگر برای کسی تمام شدی
خدا ما رو برای هم نمیخواست بدونیم نیمهی ما مال ما نیست تموم لحظه های این تب تلخ خودش ما رو برای هم نمیخواست چه سخته مال هم باشیم و بیهم تو وقتی هستی اما دوری از من نمیگم دلخور از تقدیرم اما فقط چون دیر باید میرسیدیم
دوباره ابر دلـَم میبارَد . . .
نـــــــــــه
این بار دلتنگت نیست !
دل کوچَـکم با تــو غَریبگی میکُـند . .
و در دیدگانم ندیدی چشمه های فریادم
انگشتان لرزانم را ببین
فرسوده شده اند
بسکه نام تو را تحریر کرده ان
خانه تکانی ام باید
تا پاک کنم سایه خیال تو را از زندگی ام
مـن تـورا می بینمو
تـومـن را نمی بینی.
مثلِ چای هایی هستند که خورده نمیشوند!
یخ میکنند و باید دور ریخت!
که من کال ماندم و به تو نمی رسم !
مـــــــــــــرد است دیگر..
غرورش آسمان و دلش دریاست...
تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..
چه تنها می شود . . .
از آن کوچه هم تنهاترم . . .
تقصیر از خودت بود !
دسته کلید علاقه که گم شد ، باید عوض میکردی قفل تمام آرزوها را !
برچسبها: زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار
جز تو كس در نظر خلق مرا خوار نكرد
آنچه كردی تو به من هیچ ستمكار نكرد
هیچ سنگین دل بیدادگر این كار نكرد
ا ین ستمها د گر ی با من بیمار نكرد
هیچ كس این همه آ زار من زار نكرد
برچسبها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه و با معنی

هر روز شاید ؛
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود ؛
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند؛
همیشه میتوانستند تنها نباشند
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ...
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاه مان جستجو نمیکردیم
اگر همه ثروت داشتند ؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ....
اگر عشق نبود
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
انگاه نمیدانم
براستی خداوند كدامیك را می پذیرفت
برچسبها: زیباترین اشعار, دكتر علی شریعتی, شمع
دلها براي مردن گل سنگ ميشود
من بيصدا به ياد خودم ساز ميزنم
آري دلم براي خودم تنگ ميشود
برچسبها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه
زن که باشی ،
گاهی بی دلیل اشک میریزی و با تمامی تلاشت..
ریز ریز خرد میشوی..!!
آرام اشکش را پاک میکنم ..
با صدای خسته میگویم :
مرد که باشی بیشتر و بیشتر تلاش میکنی..
بی صدا خرد میشوی...
حق اشک ریختن هم نداری....
!
من كوه شده ام
و دیگر
به هیچ كس نمیرسم
تو آدم باش
سفر هاییست که با تو…
روزهایست که باتو…
شبهاییست که با تو…
نگشته ام
نرفته ام
برچسبها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه
برچسبها: دنبال من میگردی و حاصل ندارد, مهدی فرجی, زیباترین اشعار
به محراب کمرنگ چشمان او
شنیدی تو بانگ دل خویش را ؟
ز تاریکی سینۀ تنگ او
بدنبال تابوتهای سیاه
زچشمان خاموش پاشیده ای؟
بچشم کسی خون بجای نگاه؟
دلت را چو من مفت می باختی
برای خود، ای ایزد بی خدا
خدای دگر نیز می ساختی !
برچسبها: زیباترین اشعار, کفر, مرحوم نصرت رحمانی
دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی آید

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم...
از یک روز، از یک جا، از یک نفر به بعد
دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست
نه روزها، نه رنگها، نه خیابانها، نه همان آدمها
چرا تا عادتت کردم ، به فکر رفتن افتادی ؟
چرا باید به تنهایی ، دوباره بی تو برگردم ؟
کجای جاده بد بودم ، کجای قصه بد کردم ؟
دلتنگت شده ام !
حجمش را میخواهی ؟؟؟
خدا را تصور کن..............!!!!!!!!
فکرِ بیهودهای نیست
حتی اگر بازگشتی نباشد
در سرگردانیِ بی انتهای من
اگر امیدی نباشد
تمام این عشق رو به بطالت میرود
همیشه گفته ام
اسارت در خاطراتِ کهنه ،
شیرین تر از تخریبِ احساس برای رهایی ست.. .
.
بـــه هــــیچ عشقـــی
.
دیگــــر ایــــمان ندارم
.
کــــافـر شده ام...

چرا این رفتنو باور ندارم ؟
چرا گم میکنم روز و شبامو ؟
چرا حس میکنم داری هوامو ؟ 
شاید گذر کردیم از هم نرم وبی صحبت



برچسبها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه, اشعار کوتاه و عاشقانه, نوشته های کوتاه و عاشقانه

برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار
دلی کــــــــــــــه برایت " لکـــــــــــــــ " زدہ است !.!.!

اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم نبودی
که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم

اینجا سالهاست که دیگر به قصه های هم گوش نمی دهند
دست خودشان نیست
به شرط چاقو به دنیا آمده اند
و تا پیراهنت را سیاه نبینند…
باور نمی کنند چیزی از دست داده باشی....
هر چه می گردم
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...
نگاهم اما ...
گاهی حرف می زند
.........گاهی فریاد می کشد
و من همیشه به دنبال کسی می گردم
که بفهمد یک نگاه خسته
چه می خواهد بگوید
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار
با همه تلخی و شیرینی خود می گزرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست نا خورده به جا می ماند 
دل من نازک است
یا چشمان تو تـــــــــــیز!
بند دلم
پاره می شود
برچسبها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه
نوشتن برای کســــیکه
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار

رسما" غصه تو رو میخوره......


در شهر هر انچه هست گیرند
خود ِ تو هم باور نداری
که این مشت خالی ست . .
باز کن مشتت را
قول می دهم با هم تعجب کنیم !!!
که هر صبح
رهایش می کردم به آسمان
و هر غروب
دوباره به سینه می نشست .
بزرگتر که می شوی یاد می گیری چطور خودت، 
که چنین سخت و مغرور به خودت می نازی
در تاب و تب و عذاب ماندیم همه
این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد
عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه
تو فراموش كن ...
من ساده ها را بلد نیستم.
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار
برچسبها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه
صدای نفس های توست
وقتی سر بر سینه ام میگذاری
و کلمات
گورشان را گم میکنند!
برچسبها: زیباترین اشعار
برچسبها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین شعر


بوسه ای به رسم عیدی
و آغوشی گرم و طولانی،
وعطر تنت...
وای عطر تنت
مست می شدمش!
من بـه دنـبـال نـگاهے بـودمـ کـه مرا
از پس دیـوانـگے امـ مے فـهمیـد !
و خدا مے دانـد ...
سادگـے از تـه دلـبستـگے امـ پـیـدا بـود ...

ولی
دوری…
دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد ...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید ...
دلتنگ ِ خود َم ...
... خودی که مدتهــــــــاست گم کـر د ه ام ...
بی خود از دست رفتی
نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم
یا رفتنت را مات بگریم
باد آورده را باد می برد!؟
قبول
عین آتش زیر خاکــــــستر است
گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده
امّـــــا یــک دفــــعه
همه ات را آتــــش مـــــــــــیزند . . . .
نفس بود …
آرامش بود …
رویا بود …
ولــــی خاطره شد …
بغض شد …
درد شد …
تضمینی بر این نیست که او هم همین کار را بکند.
دردهایت نیز!
غافل از آنکه

وقتی تو سنگ شدی !
و من کاغذی بی رنگ ....
برچسبها: زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه, زیباترین اشعار

برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار, زیباترین نوشته های کوتاه
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین نوشته های کوتاه و عاشقانه, زیباترین اشعار
آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست
می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند
از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است
راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو
تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست
طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود
روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه و عاشقانه, زیباترین اشعار, اشعار کوتاه و غمگین
بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد؛
اين جهان،جهان تغيير است نه تقدير
برچسبها: زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه, زیباترین اشعار
زلـــزله ای آمــد…
حـالا همـه حـالـم را می پـرسند !!!
بـی خـبـر از اینـ ـکـه ” مــن”
بـه ایـن لـرزیـدنـهـا
سالهـاسـت کـه عـادت کـرده ام…
بـه لـرزشـهای شـدید شـانه هایـم
و تـرکــــهای عمــیــق قــلــبــم…
امـّـا هنـوز ” خـــوبــم !!! “ 

برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار, اشعار زیبا و کوتاه, زیباترین اشعار عاشقانه
برچسبها: نوشته ها و اشعار کوتاه

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی
برچسبها: زیباترین اشعار, اشعار شهریار, زیباترین اشعار شهریار

عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …
برچسبها: زیباترین اشعار عاشقانه و کوتاه, زیباترین اشعار

اگه میشه درو وا کن هزار ساله که بیرونم
واژه هایش تلخ و سرد و مرده است ،
من نمیگویم ولی انصاف نیست
دوریت گویی دلم را برده است ...
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه


گوش كردن نيست درك كردن است
ديدن نيست، احساس كردن است ...
جا زدن و كنار كشيدن نيست صبر كردن و ادامه
دادن است،
حتي تنها ...!!!

**خدا میداند چه چیزها که زیر پایم نگذاشتم**

رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه
برچسبها: زیباترین اشعار و نوشته های کوتاه
آدم کسانی را که به آنها بی تفاوت است آزار نمی دهد.
قهرمانان و گورها - ارنستو ساباتو
برچسبها: نوشته های کوتاه و با معنی
خوشحالم که در این بازی نباختم هر چند زخم بسیار خوردم
افسوس ای قهرمان کوچک٬ تاب نیاوردی تا به آخر.
که بازی نیمه کاره یعنی باخت. بازنده شدی.
برد را به من تقدیم کردی که تا آخر بازی رفتم.
میشد این برد را با هم به دست آوریم.
بعد از تجدید قوا بازی اصلی زندگی خود را آغاز می کنم.
برچسبها: نوشته های کوتاه و با معنی
که عنکبوتش سیر است !!!!
نه یارای پرواز دارد نه می تواند بمیرد .
روزگار نمک میپاشد و من پیچو تاپ میخورم
و مردم گمان میکنند
میرقصم...
به شایستگی هایت پاسخ می دهد,
نه به آرزوهایت !
پس شایسته ی آرزوهایت باش ..
صدای سمفونی ساز جاروی رفتگر ،
صدای سوت شبانه ی نگهبان محله ،
صدای قدم های مردی که قبل از طلوع خورشید سر کار می رود ،
و شاید صدای گریــه ی یک آشنا ...
گوش کنیم ، فقط گوش کنیم !
تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را برهم نریزد

برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار عاشقانه, زیباترین اشعار, زیباترین شعر
كاش ميآمد و از دور تماشا ميكرد
هیچکس عاشقانه تر از من
نمیــتواند
تو را بسراید...
دستانت که مال من باشد
هیچ دستی
مرا دست کم
نمی گیرد ...
ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﮔﺮﻡ ﮐﻨﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ;
ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻫﯿﭽﮑﺲ .. ﮔﺮﻡ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ
دلتنگ بودم
به خودم میپیچیدم
از درد نه
از بی کسی
برای همه کس ، برای همه چیز
برای داشته ها، برای نداشته ها
برای بودن ها، برای رفتن ها
برای تمام زندگی ام...
تمام دیشب را گریه کردم
بدون اینکه کسی برایم دلتنگ باشد
یعنی واسه عزیزت از ته دل حرف بزنی و بهت متلک بندازه
یعنی سفره ی دلتو واسه کسی باز کنی که عمیقا دوستش داری
و
بهت بگه " به من چه... "
برچسبها: زیباترین اشعار, شعر زیبا, اشعار کوتاه و با معنی, شعر کوتاه و با معنی, اشعار عاشقانه و کوتاه

دل در غم او نشست و جان سوخت ازو
جز يادي و حسرتي چه اندوخت ازو

اگر من جای او بودم
که گرانی شده است؟ دوره ارزانی است!
دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان!
قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان!
و ز يادم نميروي
يادت بخير يار فراموشكار من...
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, شعر کوتاه, شعر کوتاه و با معنی, اشعار زیبا, اشعار زیبا و ناب
گفت یا باد است، یا خواب است یا افسانه ای
گفت یا مستند، یا کورند، یا دیوانه ای
گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, شعر کوتاه, شعر کوتاه و با معنی
دیروز با خاطراتش و فردا با وعده هایش مرا خواب کردند
وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود
برچسبها: زیباترین نوشته های کوتاه و با معنی, آلبرکامو

دلـــت کــه " گیـــــر " بــاشـد؛
رهـــا نمـی شــوی.....!
یــادت بــاشد :
"خــداونـــد" ، بنــدگان خـود را؛
بـــا آنچــه بـــدان " دل بستـه " انــد مـــی آزمـــاید ...
برچسبها: زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه و با معنی
برچسبها: زیباترین اشعار
دیــــروز عاشـــــق مــن بود•٠
دستانــــت را خستــــه نکـــن•٠
محکـــــم یـــا آرام•٠
فـــردا تو هـــم تنهایـــــی
کـه رویِ “شـانـه هـایم” گـریـه کـردنـد . . .
و نـوبـتِ “ مــَـن” کـه شـُـد
“ شـانـه ” خـالـی کـردنـد !!!
عشــــقت داره قــــربون
یــــکی دیــــگه میــره... اونـــوقت تــــو راحت خوابیـــــــــــدی ؟!
لبخنــــدی زدم و گفتــــم :
خــــــــــــدا جونم " این همون مخــــلوقی هست که وقتـــــی آفریدیـــش
به خودت آفـــــرین گفتـــــی . . . 
نه میدانم نامش چیست...و نه میدانم چه می کند...
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم....
رنگ موهایش را نمی دانم....
لبخندش را ...فقط میدانم که باید باشد و نیست
کـه رویِ “شـانـه هـایم” گـریـه کـردنـد . . .
و نـوبـتِ “ مــَـن” کـه شـُـد
“ شـانـه ” خـالـی کـردنـد !!!
بــآ وجــود هـمــه ی مـشـکـلات ،
تـنـــهــآ خــوبــــی ای کــه داره ایـنـــه کــه ؛
آدمــو شــــــآعــــر مـیـکـنــه ...!
برچسبها: زیباترین اشعار, اشعار و نوشته های کوتاه و با معنی

احتمال دلبستگیم را بده
مرا به تپش قلب متهم کن
مچ ه نگاههای دزدانه ام را بگیر
آری..........
هنوز دوستت دارم.
برچسبها: زیباترین اشعار, زیباترین نوشته های کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار کوتاه
حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!
چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد
بگذار هر چه از دست میرود برود؛
من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را !
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه و عاشقانه, اشعار عاشقانه

وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماه پیشانی من دلبر بارانی من
شــايد ســالـهـا بـعـد در گــذر جــاده هــا
بـي تفـــاوت از کـنــار هــم بگــذريــم
و بــگويـيـم آن غــربـيـه چـقـدر شــبيـه خـاطـراتـم بود
کــمــي بــيـا جــلــوتــــر . .
مــي خــواهـــمـــ در گوشــت چــيــزي بــگــويم . . . !
ايـن يـک اعــتـرافــــــ اســت . . .
مــن بــي او دوامــ نــمي آورمــ . . .
حــتــي تــا صــبح فـــردا . . . !.!
دوست داشتن خوبان هميشه گفتني نيست گاهي سکوت
است گاهي نگاه و گاهي يک پيام .....
گره بخورم در تو . . . !
آنقدر سخت كه با دندان بازم كنى...!

من اهل شکستن نیستم ...
فوق فوقش " ترک " بر می دارم !!
آنقــــــــدر كِــــــــش نـــــــدهـــــــید كه با خــــــــیانتـــــــــــ
تــــــــمام شــــــــود
تنم را به قطرات باران میسپارم...
میگویند باران رساناست!!!
شاید دستهای مرا هم به دستهای تو برساند
تمام حرف ها
اضافه اند
مادر میگوید:
باید کمی به خودت برسی!
اما چهگونه،
وقتی از هر طرف میروم، به تو میرسم؟
گوشه ای مینشینم ومیشمارم همه ی حسرت هارا و محاکمه میکنم وجدانم را
من کدام قلب را شکسته ام وکدام احساس را له کرده ام و کدام خواهش رانشنیده ام
وبه کدام دلتنگی خندیده ام
که اینچنین دلتنگم
احتمال دلبستگیم را بده
مرا به تپش قلب متهم کن
مچ ه نگاههای دزدانه ام را بگیر
آری..........
هنوز دوستت دارم.
برچسبها: زیباترین اشعار, اشعار و نوشته های کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار کوتاه, زیباترین اشعار کوتاه و عاشقانه, اشعار عاشقانه
برچسبها: دل نوشته های کوتاه و غمگین, زیباترین اشعار, زیباترین اشعار کوتاه و با معنی
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار, با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو

من خدا نیستم بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز ای.
آن که رفت به حرمت آنچه با خود برد حق برگشت ندارد!!!!
رفتنش مردانه نبود حداقل مرد باشد برنگردد.
خط زدن بر من پایان من نیست اغاز بی لیاقتی اوست......
برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند، مهربانی
برای كسانی كه روح مرا آزردند، بخشش
و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم

برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار, من خدا نیستم بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز ای
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار, فرشته ی درونم, حرفهای وجدانم
با غم و غربت و اندوه دیگه همسفر نبودم
پشت این حصار غربت با غمت سر نمی کردم


نبودی در فراق شانه هایت
برچسبها: زیباترین اشعار کوتاه و عاشقانه, زیباترین اشعار, زیباترین اشعار عاشقانه, من اگه کسی را داشتم دیگه در به در نبودم


گریه کن، تسکین است
گریه آرام دل غمگین است
در پی تسکینم
چند دریا
بین ما فاصله است
من و آرام دل غمگینم 


و من هم زندگی را در تو می دیدم
برو استاد خوبی ها به من درس وفا دادی
و من هم خوب فهمیدم وفا یعنی خداحافظ
برچسبها: زیباترین اشعار عاشقانه کوتاه, زیباترین اشعار

گـــرت امروز بـــراند نــه کـــه فـــردات بخواند
ز پس صبر تـــو را او به ســـر صـــدر نشاند
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند...
برچسبها: نوشته های کوتاه و با معنی, زیباترین اشعار, دیوان شمس, مولوی, هلـــه نومیـــد نباشی کـــه تـــو را یـــار بــران
ندانستم که سگ خون میخورد خونخوار می گردد
قرضـــــی به رســـــم تجـــــربه از دوســـتان طلب
بدست خواهی آورد . . .
وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی
از انسانها غمی به دل نگیر؛
زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریز
زیرا به خود و به عشق خود
پس دوستشان بدار
اگر چه دوستت نداشته باشند
برچسبها: زیباترین اشعار, اشعار و نوشته های کوتاه و با معنی
زیراین سنگ جوانی خفتست باهزاران ای کاش ودوچندان افسوس
که به هرلحظه ی عمرش گفتست
نه بنویس این جوان درعطش دیدن یاری مردست
جلوی روز وفاتم بنویس:
مرگ ازباغچه کوچکمان میگذرد ..
برچسبها: این جوان براثرضربه ی کاری مردست, زیباترین اشعار
از همان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی
تو نمیدانستی
تو نمی فهمیدی
که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن
رفتی و از دل من روشنایی ها رفت
لیک بعد از ان شب
هر شبم را شمعی روشنی می بخشید
بر غمم می افزود
جای خالی تو را میدیدم
می کشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم
به وفای دل تو
و به خوش باوری این دل بیچاره خود
ناگهان یاد تو می افتادم
باز می لرزیدم
گریه سر می دادم
خواب می دیدم من که تو بر میگردی
تا سر انجام شبی سرد و بلند
اشک چشمان سیاهم خشکید
آتش عشق تو خا کستر شد
یاد تو در دل من پرپر شد
اندکی بعد گذشت
اینک این من...تنها...دستهایم سرد است
قدرتم نیست دگر...تا که شعری گویم
گر چه تنها هستم
نه به دنبال توام
نه تو را می جویم
حال می فهمم من...چه عبث بود آن خواب
کاش می دانستم عشق تو می گذرد
تو چه آسان گفتی دوستت دارم را
و چه آسان رفتی...
کاش می فهمیدی وسعت حرفت را
آه...افسوس چه سود
قصه ای بود و نبود ...
برچسبها: که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن, زیباترین اشعار عاشقانه
برچسبها: نوشته های کوتاه و با معنی
این خیانت است
هم به خودتان ..هم به خودشان...!
خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند
و شما در آخر می شوید سر تا پا کافرِ خدایِ خود ساخته...
"خسرو شکیبایی"
من جنونی مدام میخواهم
نزدیک می شوی به من
در من خانه می کنی
در من حضور می یابی
لحظه به لحظه
هر جا و هر کجا
توی انگشت هایم جاری می شوی
سطر سطر خاطراتم را می نگاری
روی لبم می نشینی
خنده می شوی
حرف می شوی
دلم که می گیرد از چشم هایم می باری
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.
من زمانی موفق شدم
هر گاه راهی را که عمل نمی کرد حذف کردم
توماس ادیسون
برچسبها: اشعار و نوشته های کوتاه و با معنی
مردمانی که نمی دانند دریا چیست چگونه یکصدا باشد خداوندا رهایم
کن از این زشتی از این دریای طوفانی
هر كه زشتی كرد اجرش میدهند
عشق را هم باستانی كرده اند
عشق ها هم مومیایی تر شدند
نسلی از بیگانگان آدم شدند
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
در حالـی کـه زنــده ای ...
درسته که خراب شدن و صدا
می کنن اما بازهم جفت همن…
( حسین پناهی )
برچسبها: زیباترین اشعار عاشقانه و کوتاه
باید لااقل یک قصـه آرام بلـد باشه ...
برچسبها: مـــرد خوب, نوشته کوتاه و عاشقانه در مورد مرد خوب
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
خانه دوست همین جاست اگر بگذارند
عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند
برچسبها: چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست ا
ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺁﺩﻡ ﺭﺍﺑﻪ ﻭﺣﺸﺖ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ
ﭼﻄﻮﺭ ﺁﺩﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺩﻭﺩ ﺳﻤﺖ ﺁﯾﻨﻪﻫﺎ
ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ یک ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ...
عشق مراقبت می خواد .
بتوني تو 30 ثانيه ترك كني" ![]()
روزگاری به سر کوی تو مسکن کردم
برچسبها: اشعار زیبا و کوتاه عاشقانه, اشعار کوتاه عاشقانه, نوشته های کوتاه و عاشقانه و پر احساس
بسيار دور انديش است...!!
خـيالِ زني ديگر...!!
سر به روي سينه ي تو...!!
انگشتان ظريفش...!!
به سينه ات موج ميدهد...!!
...
ميترســـــم...!!
کسي بوي تنت را بگيــــرد...!!
نغــــــمه دلت را بشنود...!!
و تو خو بگيري به ماندنش...!!
چه احساس ِخط خطي و مبهمي ست...!!
اين عاشقانه هاي ِحسود من...!!
قلبی که دوست بدارد
قلبی که دوستش بدارند .
احمد شاملو
که از شنیدن صدای پای آشنا و غریبه
در بزرگی و شأن رویاهایش
در عظمت عشقش
در والایی ارزشهایش
و در شادی و سرورتقسیم شده اش نهفته است
در بزرگی و شأن افکارش
در ارزش تجسم یافته اش
در چشمه هایی که روحش از آن سیراب می گردد
و در بینشی که بدان دست یافته نهفته است
بزرگی و شأن انسان
در بزرگی و شأن حقیقتی ست که برلبان جاری می سازد
در یاری و مساعدتی که بذل می کند
در مقصدی که می جوید
ودر چگونه زیستن او نهفته است .
برچسبها: زیباترین نوشته های کوتاه و با معنی
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را
قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را »
برچسبها: تو همانی که دلم لک زده لبخندش را, زیباترین اشعار عاشقانه
دوایش را اما در هیچ شفا خانه ای نمی یافتم!
زخمهای کهنه ی فلان ها و فلا نی ها از پس زیر زمین دلم سرک می کشیدند !
روزی آنقدر عاشق خود شدم که تمام آنها را بخشیدم !
اکنون ضماد فروشم من !
امتحانش میکنی؟
میخواهد ، نمیخواهم
کسی را میخواهم که با داشتن بدیهایم
باز هم مرا بخواهد ..
شما مرا از زمین راندید
از خدا ترساندید،
من اینک در کنار شیطان آرام گرفته ام،
که نه مرا از خویش می راند
و نه از هیچ می ترساند…
"احمد شاملو"
وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد !
پر از دستهایست
که خسته نمی شوند
از نگه داشتن
نقاب ها . . . !
آدمهايي كه هر چقدر هم كنارشان باشي به موازيت نقطه چين ميگذارند.
بايد بتواني يك جايي نقطه بگذاري و تمامشان كني.
لازم نيست حتما بروي سر خط،
شاملو
برچسبها: نوشته های کوتاه عاشقانه, احمد شاملو
گله ای نیست
بین منو عشق تو ولی
فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و
گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم
حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست
ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از
چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و
آن وقت
جز عشق تو در خاطر من
مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت
به سلامت
بگذار بسوزد دل من
مساله نیست
مریم حیدرزاده
برچسبها: گفتی که مرا دوست نداری, مریم حیدرزاده
خسته ام ، ولی به تکیه گاه نمی اندیشم …
چشم هایم تر هستند و قرمز ، ولی رازی ندارم …
چون مدتهاست دیگر کسی را “خــیـــلــی” دوست ندارم …!
برای برخواستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است. .
تا شبهای دلتنگی اش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری...
آدمهايي كه هر چقدر هم كنارشان باشي به موازيت نقطه چين ميگذارند.
بايد بتواني يك جايي نقطه بگذاري و تمامشان كني.
لازم نيست حتما بروي سر خط،
شاملو
برچسبها: اشعار کوتاه و پرمعنی, نوشته های عاشقانه و کوتاه
اگه سودی ببره بی وفایی می خره
برچسبها: زیباترین اشعار, نوشته های کوتاه و با معنی, اشعار کوتاه و با معنی
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید ...
در عصر قاطعیتِ تردید
عصر جدید
...
عصری که هیچ اصلی
جز اصل احتمال ، یقینی نیست
اما من
بی نام تو
حتی یک لحظه احتمال ندارم
چشمان تو عین الیقین من
قطعیت نگاه تو دین من است
من از تو ناگزیرم
من بی نام ناگزیر تو می میرم . . .
قیصر امین پور
برچسبها: قیصر امین پور, نوشته ای از قیصر امین پور, کوتاه و با معنی
گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم!!
گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا می کنم
گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا می کنم
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم!!!
سیمین بهبهانی
برچسبها: زیباترین اشعار سیمین بهبهانی, سیمین بهبهانی
وای به حال دل...
است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده...
این حرف سنگین است ... خودم هم میدانم.
قِـیدار/ رضا امیرخانی
راه اول از اندیشه میگذرد، این "والاترین" راه است!
راه دوم از تقلید میگذرد، این "آسانترین" راه است!
و راه سوم از تجربه میگذرد، این "تلخترین" راه است.
کنفوسیوس
زمین را از زیر پاییم بکشند…
ولادیمیر مایا کوفسکی"
حاجی آقا - صادق هدایت
در صورتــی که خودمان بیـــش از همه به دوست داشتن نیاز داریم
بهتــر نیست خودمان را دوست داشته باشیم؟؟؟
برای خودمان دل بسوزانیــم؟؟؟
و به خود وفادار باشیم؟؟؟
...
باوَر کُن عاقِل تَرین آدم ها هَم
گــــــــــــاهی
دِلتَنگ ِ خاطِراتِ اَحمَقانه شان می شَوَنـــــد !!!
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد؛
و لحظه ای فراموشش کنی، فایده ندارد ....
تو دلت تنگ است ، دلت برای همان یک نفر تنگ است !
تا نیاید ... تا نباشد .... هیچ چیز درست نمی شود ... !!!
راهی بهتر از اين نيست كه وانمود كنی از هيچ چيز دلخور نيستی!
این شما هستین که ،
بدی هاشوون رو سعی می کنید فرامووش کنید
تا بتوونید کنارشوون بموونید!
پس این قدر ، به هر احساس وابستگی پوچی که می رسید ،
اما کاری نمی شد کرد
تا ابد تو را داشته باشد .
برچسبها: اشعار کوتاه و با معنی, نوشته های کوتاه و با معنی

ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻣﻤﻜﻦ ﺷﺪ...
ﺑـــــــﺎﻭﺭﺵ ﻣﻤﻜﻦ ﻧﻴﺴﺖ
گاهی دلش می خواد
بهانه های الکی بگیرد
...
شانه های تو...
که بعد...
تــو آرام .......
خیلی آرام
در گوشش زمزمه کنی:
ببین من عاشقتــــم....
روی اسمت با مدادی
که نوک ندارد هیچ وقت ...!!
اين روزها، قند هايت را در دل چه كسى آب ميكنى
هر چقدر فراموش کردن تو را
خواستم ، نتوانستم...
کسی را که " دیروز " برای ماندنت دست به دعا برداشته بود
" امروز " برای رفتنت نذر کرده است...
برچسبها: نوشته های کوتاه و
ولی حالا میفهمم اشتــــــــــــــــــباه کردم
از اون روزی که گفتم، به چشـــمای تو دل دادم
نمیـــــــدونم چطور شد که از چشـــم تو افتادم.
منو اصلأ نمیبینی با ایــنکه رو بروت هســــــــــــتم
دارم پاک میرم از یادت داری پاک میری از دستم
بده کارم به عشق تو
خودم رو تو دلت کشتم
به جـــــــــرم اینکه میدونی
به جرم اینکه بت گفــــــــتم
از این حسی که بت دارم نباید چیزی میگفتم
منو اصلأ نمیبینی با اینکه رو بروت هســـتم .
دارم پاک مــــیرم از یادت داری پاک میری از دستم .
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری
گاهی دلگیری...
بنگــــــــر كــه چــه حالت غريبــــي دارد !
آن مـــوج كه ســــر به صخـــــره ها ميـــكوبـــد
بـــا من چـه شباهت عجيبــــــي دارد...
آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم
و حالی که حالمان را بهم میزند
چه زندگی شیرینی
برایت سپری کرده ام لبخند بزن
نــــا مردی
باید شیطان را بستاییم که دروغ نگفت و جهنم را به جان خرید
امّــــا...
تظاهر به دوست داشتن انسان نکرد.
برچسبها: زیباترین اشعار عاشقانه

و او عاشقانه طردم می کند
منطق او حتی از حماقت من
هم احمقانه تر است
شاملو
برچسبها: زیباترین اشعار

یه صبحه دیگه عاشق شو به یاد اولین دیدار
چه احساسی ازین بهتر تو خوابم عاشقت هستم
تو تکراری نمی شی من بهت وابسته تر می شم
تبی که تازه می فهمیدم تو تنها باعثش بودی
یه کاری با زمین کردی که اینجا جای موندن شه
فرزاد حسنی
برچسبها: صبحی دیگر, شاعر فرزاد حسنی

و دلم پبش کسی غیر خداوند نبود
مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود
خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود
کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هر چند نبود
بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود
جای آنها که به دنبال تو بودند نبود
اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود
کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود
برچسبها: کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود, زیباترین اشعار, کاظم بهمنی
بوسه نمي خواهم سخن بگو..
و او عاشقانه طردم می کند
منطق او حتی از حماقت من
هم احمقانه تر است
احمد شاملو![]()
و دلم پبش کسی غیر خداوند نبود
مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود
خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود
کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هر چند نبود
بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود
جای آنها که به دنبال تو بودند نبود
اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود
کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود
کـــــاسه ی گــــــدایی مـــــرا سکه ی نگـــــــاه تــــــو کــــافیستـ ![]()
به شرطی که آدم ها بعد از دوست داشته شدن " آدم " بمانند. . .
وقتی دیدم
دست به سینه ایستادی...!
تمام راه را
برای
اغوشــــــت
دویـــــــــده بودم .........![]()
تا آخرش بخوانم
تقصیر خودت بود
… آمدی
رفتی …
به هر چه کوتاه
عادتم دادی …![]()
فقط و فقط ……..
اگر میفهمیدی…..
حرفهایم به همین راحتی که می خوانی
نــــوشته نشده اند!!![]()
برچسبها: احمد شاملو, کاظم بهمنی, زیباترین اشعار, زیباترین اشعار عاشقانه

سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است
در خیالات خـودت قــصـــــر بسازی، سخت است
مثل این است که کودک شده باشی، آن وقت
هـــــی تـــو را باز نگیرند به بازی، سخت است
اینکه دنبــــال کنـــی سایــــه ی مجهولـــــی را
تا به هم خوردن خط های موازی، سخت است
دلم مي پاشد از هم ، بس كه زيبا مي شوي گاهي
حضور گاه گاهت بازي خورشيد بــا ابر است
كه پنهان مي شوي گاهي و پيدا مي شوي گاهي
به ما تا مي رسي كج مي كني يكباره راهت را
دلت پاك است امـــــــا بـا تمـــــام سادگيهايت
به قصد عاشق آزاري معما مي شوي گاهي
تـــو هـــــم مانند آدم زود اغوا مي شوي گـاهي
مهدی عابدی
برچسبها: زیباترین اشعار, عبدالحسین انصاری, زیباترین اشعار عاشقانه, مهدی عابدی
گشتم و گشتم و بهتر ز تو را یار گرفتم
تا بمیری ز حسد وعده ی دیدار گرفتم!
گله یی نیست اگر دامن اغیار گرفتم.
بی تو من دامن ِ این چار به ناچار گرفتم
لیک باور مکن ای دوست! که این راست نگفتم
انتقام از دل سنگ تو، به گفتار گرفتم!
یا کجا جز تو کسی یار وفادار گرفتم؟
من چو تاریکی شب گوشه ی دیوار گرفتم
دیدی، ای دوست، به یاری ز تو اقرار گرفتم؟ سیمین بهبهانی
برچسبها: زیباترین اشعار, اشعار عاشقانه, اشعار غمگین_اشعار کوتاه و با معنی
☆*¨`*☆
حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور
گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس
غم بی مهری این مردم بی عار مخور . . .
برچسبها: زیباترین اشعار, اشعار عاشقانه, اشعار غمگین_اشعار کوتاه و با معنی
ادامه مطلب

ببین دلتنگ دیدارم...
ببین
خوابم نمی آید،
بیدارم...
نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:
تورا بیش از همه کس دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهد
به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم
ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند
من عاشق بارون و گیتارم
من روزها تا ظهر میخوابم
من هر شبُ تا صبح بیدارم
من خیلی وقتا ساکتم، سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم
میبوسمت اما نمیمونم
تو دائم از آینده میپرسی
من حال فردامم نمیدونم
آغوش این دیوونه محکم نیست
صد بار گفتم باز یادت رفت
دنیای ما اندازه هم نیست
هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...
هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...
تورا بخشنده یافتم و گناهکار شدم
تو را وفا دیدیم و هرجا که رفتم بازگشتم
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت امدم
تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی؟
هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد
گرمی آغوش شالیزار ،آرامم نکرد
درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد
خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد
دستمال تب بر ،نمدار،آرامم نکرد
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد ...
وفــآدار دستـهآیے بـاشے ،
کـهـ یکـبار همـ لمســشآטּ نکــرده اے ...
گریبان گیـــرت می شوند روزی ،
آنقدر که بینشان " آه " کشیـــــــــــــــــــــــدم...
قــدرت آزار دادن شـــمـا را نـــدارنـــد !
مگـــر آنــکه گـــویـــنده ی کــلمــات بـــرایـــتـان ،
بسیــار عــزیــز بـــاشـد ...
وقتی خیلی نرم شوی ؛
همه خـَمـَت می کنند !!!
حتی کسی که انتظار نداری ...
پس چرا ؟
وقتی دلم را شکستی ... !
دلـــت نشکســت..!؟
قبول ندارم
به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی
حساب نکردی که من
به جز تو
هیچ ندارم ؟
بین آدمایی که ؛بزرگترین دغدغه شون ،تفریح کردنه !
هر چی نزدیکتر باشی اسباب بازی تری !
بـی مـحـلــی کـردن ،
بـه کسـیـه کـه :
با تـمـام وجــود دوسـتش داری . . .
عمرا بفهمند جان مي كني كه حرمت نگه داري...
بينديش اگر اطاعتش كنيم چه مي كند؟!!!
رنگهاي چراغ راهنمايي را، جدول ضرب را...
وديگر در راه هيچ مدرسه اي گم نمي شوم اما؛
هنوز گاهي ميان آدمها گم مي شوم ،
آدمها را بلد نيستم...!!!
يك فرهاد بود ويك بيستون عاشقي !!!
تو همين يك وجب ديوار را بردار... من باورت مي كنم.
افسوس كه كسي تنهايي اش را درك نكرد وهمه درپي گرگ بودند
ودر اين ميان فقط گرگ فهميد كه
چوپان تنهاست!!!
بگو كسي كه در طلب حفظ خوشبختي مي هراسد هرگز خوشبختي را لمس نخواهد كرد اما هركس كه خود و داشته هايش را در دستان قدرتمند خداوند رها مي كند هميشه آسوده خاطرست...
هـیـچ مـــردے
ســر بـه بــیـابـان نـمے گـــذارد !
ســاده اے لــیـلے جـــان !
ایــنـجــا مـجــنـون هـــا
بــا یـک کـلیک
روزے هــزار بار عــاشـق مــے شـــونــــد !!! ✿
نه خسته ام ....نه سرحال
نه دلخوشم ....نه کلافه
امــــــــــــــروز جنس ِ حالم "بی تفاوتی " ست !!
تیتر روزنامه ی یك شنبه ، زباله ی روز دوشنبه ست!!!
بـرای رفـتـنـت گـــــریـه کــردم
گـفـتـی : تـمـامـش کـن . . .
از آن روز
بـه احـتـرامـت
چـنـان از تـه دل مـی خـنـدم
کـه گــاهــی فــرامــوشـــم مـــیـشــود
رفـــــتـــــه ای ...
هــــمیشه هــــم شاعــــرانه و خــــیال انگیز نیــــست
گــــاهی می پیــــچید دور گــــلوی آدم
و خــــفه اش مــــی کنــــد...
امیدی هست
خورشید از آنجا که غروب می کند
طلوع نمی کند
برچسبها: اشعار کوتاه و با معنی, زیباترین نوشته های کوتاه و با معنی
اوني كه گفتم نرو گفت نميشه
ديروز ديگه رفت واسه هميشه
وقتي ميخواست بره منو صدا كرد
واستادو تو چشماي من نگا كرد
گفت ميدوني خودت برام عزيزي
اين اشكارم بهتره كه نريزي
بايد برم سفر برام بهتره
ولي كسي كه مونده عاشقتره
تقدير ما از اولم همين بود
يكي تواسمون يكي زمين بود
تو تقدير ما هرچي حيرونيه
مال خطوط روي پيشونيه
شايد اگه دائم بودي كنارم
يه روز ميديدم كه دوست ندارم
گريه نكن گريه هاتو نگه دار
لازم ميشه گريه براي ديدار
نذار پر گريه بشه خاطره
كسي كه اشك نريزه عاشقتره
دعا نكن اونجا بهم نسازه
ادم كه حرفش دوتا شد ميبازه
مراقب گلدون اطلسي باش
يه وقتايي منتظر كسي باش
كسي كه چشماش يه كمي روشنه
شايد يه قدري هم شبيه منه
فكر نكني دوري و اونجا نيستي
قلب من اونجاست تو تنها نيستي
بارون كه باريد برو زير بارون
به ياد ديداراي اون روزامون

فقط میخواست همو فهمیده باشیم
فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودت دیدی دعامون بیاثر بود
میبینم میری و میبینی میرم
نه میشه زنده باشم نه بمیرم
تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
داره رو دست ما میمیره این عشق
دکتر افشین
برچسبها: خدا ما رو برای هم نمیخواست
| Design By : Mihantheme |




